روح برتر

دسته‌بندی: شعرنو
تاریخ انتشار: ۱۳۹۸ فروردین ۲۹, پنجشنبه ساعت ۹:۰۷۰ رأیبدون امتیاز
روح برتر

برف می بارید و باران گلوله بر سرش\ خون و آتش بود و یاد بغض داغ مادرش \ درهجوم تیر و ترکش، توی ذهنش نقش بست\ سجده ی جن و ملک بر جسم و روح برترش \ واژه ی آدم کنار جنگ معنایی نداشت \ اتحاد هر دو واژه جاشاعر:عظیمه ایرانپور

برف می بارید و باران گلوله بر سرش
خون و آتش بود و یاد بغض داغ مادرش

درهجوم تیر و ترکش، توی ذهنش نقش بست
سجده ی جن و ملک بر جسم و روح برترش

واژه ی آدم کنار جنگ معنایی نداشت
اتحاد هر دو واژه جا نشد در باورش

اشرف مخلوق خواندش خالق و مبهوت بود
پر شده از جنگ و خونریزی چرا دوروبرش؟!

جز فروپاشی و مرگ و غم چه چیز دیگری
بازمی ماند به جا از جنگ هامان آخرش؟!

در نگاه خسته اش موج محبت بود و عشق
حین این افکار زیبا منفجر شد سنگرش

عظیمه ایرانپور

اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...