
شفقنا – استاد علوم سیاسی تصریح کرد: نه در دانشگاه رمقی برای فعالیت سیاسی مانده و نه در جامعه دیگر دانشجو و دانشگاه مرجعیت سابق خود را دارند.
فرهاد درویشی، استاد علوم سیاسی دانشگاه بینالمللی امام خمینی(ره) قزوین بر خلاف بسیاری از ناظران سوق پیدا کردن فعالیتهای دانشجویی به سمت مسائل صنفی، فرهنگی و اجتماعی را امر مبارکی نمیداند. او در گفتوگو با «ایران» توضیح میدهد که اگر این اتفاق در کنار تقویت احزاب و جامعه مدنی در فضای خارج دانشگاه رخ داده بود میتوانست نشانه توسعه سیاسی باشد اما در واقع وقتی این موقعیت حاصل تنگتر شدن فضای دانشگاه و محدود کردن و هزینه دار کردن فعالیت سیاسی دانشجویی است، نباید آن را چیزی مشابه رفتار فضای دانشجویی در کشورها و نظامهای پیشرفته دانست.
آیا شما هم مانند برخی از تحلیلگران بر این باور هستید که جنبش دانشجویی ما هر چند از سالهای اصلاحات جلوتر آمدیم، رو به سمت تضعیف بیشتری پیش رفت یا اینکه معتقدید که این تضعیف جنبش دانشجویی نبوده بلکه نوعی دگردیسی بوده است؟
برای هر ناظر منصفی این واقعیت غیر قابل انکار وجود دارد که فضای دانشگاه در ابعاد سیاسی نسبت به فضایی که دو دهه قبل داشتیم با یک افت جدی مواجه شده است. یعنی پویایی جنبش دانشجویی در سالهای اصلاحات و قبل از آن با سالهای بعدش در دولتهای آقایان احمدینژاد و روحانی اصلاً قابل قیاس نیست. این فرآیند یک فرآیند طبیعی غیرسیاسی شدن نبود بلکه یک فرآیند اجباری و دستوری سیاست زدایی از دانشگاه بود که باعث شد به یک باره بعد از پایان دولت اصلاحات ما با افت و کاهش چشمگیر و تغییر سریع فضای سیاسی دانشگاه مواجه باشیم.
یعنی اعتقاد دارید که ما در فضای دانشگاه با یک فرآیند برون زا و تحت تأثیر عوامل خارج از دانشگاه برای محدود شدن دایره امکان فعالیتهای دانشجویی مواجه بودیم؟
من معتقدم که این فرآیند بیشتر فرآیندی برون زا بود تا درون زا. یعنی الزاماً این نبود که دانشگاه و قشر دانشجو در فلسفه زیستی و چیستی خودش به این نتیجه برسد که از سیاست فاصله بگیرد بلکه اینگونه بود که با فشار و تحکم این اتفاق افتاد و لذا ما شاهد هستیم که این تغییر خیلی سریع بود. اینکه فعالیت دانشجویی و جنبش دانشجویی در دوران قبل از دولت نهم و خصوصاً در اوج آن یعنی دوران اصلاحات خیلی با قدرت پیش میرفت به عوامل زیادی بر میگردد. یکی این بود که همانطور که فضای دانشگاه خودش بر جامعه تأثیر میگذارد، متأثر از جامعه هم هست. جامعه ایران در نیمه دوم دهه هفتاد با روی کار آمدن آقای خاتمی هم فضای خاصی پیدا کرد و هم تأثیر خاصی روی دانشگاه گذاشت. نکته دیگر هم این بود که نسلی که در آن زمان وارد دانشگاه شد یا در دانشگاه حضور داشت، نسلی بود متولد اواخر زمان پهلوی و اوایل انقلاب که جمعیت قابل توجهی بود و مطالبات جدیدی را به جامعه تزریق میکرد و از مطالبات تازهای سخن میگفت. نکته سوم هم بحث نگاه دولت حاکم به دانشجو و فضای دانشگاه بود؛ اینکه دانشجو را برای جامعه و تحکیم جمهوریت نظام و دموکراسی فرصت میدانستند. البته بعدها با حوادثی که در رأس آنها حادثه کوی دانشگاه بود، نقطه آغاز فشار بر جنبش دانشجویی بود و مسائلی هم آغاز شد اما به هر حال فضای عمومی جامعه و همینطور رویکرد دولت و بخشی از سیاست رسمی در آن زمان باز هم سرچشمهای برای تزریق انرژی و انگیزه به جنبش دانشجویی بود. سال ۸۴ اتفاقی که میافتد یکی تغییر نسل دانشجو است که به معنای تغییر مطالبات در این قشر و نسل است. اتفاق دیگر رویکرد جدید دولت آقای احمدینژاد است به فضای دانشگاه که هم در بحث پذیرش دانشجو، هم جذب هیأت علمی و هم سیاست حاکم بر فضای دانشگاه به سمت بستهتر شدن این فضا پیش میرفتیم. خصوصاً بعد از سال ۸۸ این تشدید شد. در دوره آقای روحانی هم انتظار میرفت که در دانشگاه شاهد گشایشهای جدی و اساسی باشیم، اما واقعیت این است که بر خلاف آن شعارها و وعدهها در عمل شاهد فضای باز نبودیم. این موضوع شاید بخشی هم خارج از اراده دولت بود، مثلاً اینکه دست دولت در تعیین وزیر علوم تا حد زیادی بسته بود و فشار مخالفان روی این وزارتخانه خیلی زیاد بود، بحث مشهودی است. یا اینکه رؤسای دانشگاهها باید حتماً به تأیید جایی خارج از اراده کامل دولت بهنام شورای عالی انقلاب فرهنگی برسند، بحث دیگری است.
چقدر فکر میکنید با افت یا به تعبیری تعلیق فعالیتهای جنبش دانشجویی مواجه هستیم؟
الان هم در دانشگاهها تشکلها و مجامع سیاسی وجود دارند اما فعالیت بخشی از این تشکلها بسیار راحت و با فراغ بال است و در مقابل گروه دیگری دچار مشکلات اساسی هستند. یعنی عملاً یک عدم توازن غیرطبیعی برای زمینه فعالیت دو نگاه سیاسی در دانشگاهها را شاهد هستیم. مثلاً شما ببینید که در مراسمهای مختلف جلوی برنامهها و سخنرانیهای کدام دسته از تشکیلات گرفته شده یا کدام جریان مراسمهایش لغو میشوند. یعنی ما در دانشگاه فعالیت سیاسی را میبینیم اما این فعالیتها نامتوازن است. به همین دلیل هم شاهد هستیم که عمده تشکلهایی که گرایش اصلاحطلبی دارند و دانشجویانی که به این سمت تمایل دارند بیشتر به سوی فعالیتهای فرهنگی، هنری و اجتماعی در دانشگاه رفتهاند و از مسائل سیاسی فاصله گرفتهاند.
اینها عوامل بیرونی فضای فعلی است و شما گفتید که بیشتر این فرآیند را برون زا میدانید. اما آیا فکر نمیکنید عوامل درون زایی مانند تغییر سبک زندگی قشر جوان هم در این وضعیت مؤثر بوده؟
بله این را هم من قبول دارم. نسلی که الان وارد دانشگاه میشود، خصوصاً در دوره کارشناسی نسلی هستند که متولدین اواخر دهه ۷۰ و اوایل ۸۰ هستند و اینها اساساً روحیات، سبک زندگی، توقعات و نگاه کاملاً متفاوتی دارند به نسبت نسل دهه ۶۰ و اواخر دهه ۵۰. این در حالی است که اساساً سبک زندگی کل جامعه هم تحت تأثیر عواملی مانند پیدایش شبکههای مجازی و پیشرفت تکنولوژی بشدت تغییر کرده است. از جمله همین فضای مجازی تا حدودی روحیه جمعگرایی یک جوان را ارضاء میکند و مثلاً میبینید به جای نشریات دانشجویی الان با پدیده کانالهای خبری دانشجویی مواجه هستیم و در محتوا هم به جای آنکه مباحث سیاسی را ببینید با مسائل فرهنگی و هنری مواجه هستیم. ضمن اینکه وقتی فعالیت سیاسی هزینهاش در یک جامعه بالا برود، افراد را به این سمت سوق میدهد که به سمت فعالیتهای جمعی دیگری بروند. الان بر خلاف دهه ۷۰ در دانشگاهها، انتخابات تشکلهای صنفی یا فرهنگی با استقبال بسیار بیشتری مواجه میشود تا انتخابات تشکلهای سیاسی. همین میشود که شاید الان خیلی کمتر از ده درصد دانشجویان به سمت فعالیت سیاسی میروند و آنها هم عموماً به سمتی گرایش پیدا میکنند که بتوانند آینده خود را هم در قالب آن فعالیت تضمین کنند. بنابراین جایی میروند که همسو با گرایشهای رسمی نظام باشد. خصوصاً با این موازی کاری که در ایجاد این دست تشکلها با این گرایشها میبینیم، این قضیه جدیتر هم میشود. مثلاً ما شاهد هستیم که چطور تشکلهای اصلی این جریان با قدرت در دانشگاه اداره میشوند و نمونههای مشابه و موازی آنها هم ایجاد میگردد که به نظر من نوعی تکثر نمایشی است. چون در نهایت تقریباً فرقی بین این مجموعههای متعدد نیست.
موقعیت امر و کنش سیاسی در دانشگاه چگونه است؟ زمانی بود که دانشگاه میدان تقابل سیاسی بود و جریانات دانشجویی حتی در سطح سیاست کلان و رسمی کشور هم تأثیرگذار و تعیینکننده بودند. الان از این حیث، یعنی از نظر تأثیرگذاری دانشگاه در کنش و امر سیاسی وضعیت را چطور میبینید؟
من تصور میکنم با سیاستهای انقباضی که در ۱۵ سال گذشته در دانشگاه شاهد بودیم و همینطور تحولاتی که در جامعه رخ داده از جمله روابط جامعه و حاکمیت، شرایط اقتصادی، تحریمهای بیرونی و امثال اینها میتوان گفت که تا اطلاع ثانوی سیاست در دانشگاهها در حالت تعلیق است. ولی به نظر من تحولات اینقدر سریع است که معلوم نیست که چه زمانی این تعطیلی به پایان برسد؛ شاید فردا باشد و شاید سالها بعد. اما این درست است که نه در دانشگاه رمقی برای فعالیت سیاسی مانده و نه در جامعه دیگر دانشجو و دانشگاه مرجعیت سابق خود را دارند.
برخی معتقدند که جنبش سیاسی دانشجویی ما حاصل نبود احزاب قدرتمند و فراگیر در کشور است و در کشورهای پیشرفته بهدلیل وجود همین دست احزاب، فعالیتهای دانشجویی معطوف به مسائل مدنی، فرهنگی، صنفی و اجتماعی است. در واقع این عده میگویند به خاطر همین مشکل دانشجوی ما به اشتباه در مقاطعی تبدیل به یک بازیگر حرفهای سیاست شده بود در حالی که تجربه و توان این کار را نداشت و الان که به هر دلیلی فعالیتهای دانشجویی سمت و سوی صنفی و فرهنگی گرفته باید آن را امر مبارکی دانست. نظر شما در این رابطه چیست؟
نه من این اعتقاد را ندارم. دانشگاه هیچگاه جزیرهای جدا از مجمع الجزایر جامعه نیست و اصولاً یک جامعه نهادهای مختلفش در ارتباط با هم هستند. هر چقدر در جامعه فعالیت احزاب سیاسی ماآزادانه، مبتنی بر رقابت و مبتنی بر اصول سیاست ورزی دموکراتیک باشد، فضای دانشگاه هم آزاد خواهد شد. ببینید مسأله این است که سوق پیدا کردن دانشگاه و فعالیتهای دانشجویی به سمت کنشهای صنفی، فرهنگی و اجتماعی به جای سیاسی صرفاً انتخاب خود دانشجو نبوده بلکه وضعیتی بوده که به او تحمیل شده. اگر جامعه دانشجویی ما خودش بهصورت خود انگیخته این انتخاب را داشت ما میتوانستیم چنین داوری داشته باشیم. نکته دیگر این است که ما در این عرصه عدم توازن و تعادل و عدالت را میبینیم؛ یک جریان سیاسی میتواند آزادانه کار کند و گروه دیگری خیر. اما مهمتر از همه اینها این است که سوق پیدا کردن فعالیتهای دانشجویی از حوزه سیاسی به حوزههای دیگر ناشی از تقویت احزاب و افزایش نفوذ آنها نبوده. اگر این اتفاق در شرایطی رخ داده بود که ما شاهد قویتر شدن احزاب میبودیم، حرف شما درست بود اما میبینیم که به موازات جنبش دانشجویی، احزاب ما هم نحیف و ضعیف شدهاند. بنابراین اگر دانشجوی ما الان دارد در دانشگاه به جای کار سیاسی، کار فرهنگی یا صنفی یا اجتماعی میکند نباید ما را به اشتباه بیندازد که رفتار فضای دانشگاه ما دارد شبیه رفتار فضای دانشگاه در کشورهای پیشرفته میشود. چون این معادله بخش دیگری هم دارد و آن رفتار جامعه مدنی است و هنوز رفتار جامعه مدنی ما و نهادهای جامعه مدنی آن به هیچ عنوان مطابق با آنها نیست. بنابراین دانشگاهی که ما انتظار داشتیم در آن دانشجو در کنار درس خواندن مهارت زندگی اجتماعی هم بیاموزد، به سمتی رفته که بیشتر از قبل شبیه آموزش و پرورش ما میشود که تقریباً هیچ خبری از این مهارتها در آن نیست. این باعث شده که دانشجوی ما بیش از آنکه خودش میدان دار باشد، متأثر میشود از فضای خارج از دانشگاه. بنابراین دگردیسی زیست و فعالیت دانشجویی را به نظر من جز در چارچوب تضعیف جنبش دانشجویی نمیتوان تفسیر کرد و وضعیتی که الان در دانشگاه است را من حاصل نحیف شدن نهاد مدنی دانشگاه میدانم.