حکایت خنده دار ملا نصرالدین و تعارف راستی !

دسته‌بندی: مطالب طنز
تاریخ انتشار: ۱۴۰۱ تیر ۲۱, سه‌شنبه ساعت ۲۲:۵۷۰ رأیبدون امتیاز
حکایت خنده دار ملا نصرالدین و تعارف راستی !

در موقع بی پولی رفقای ملا از او مهمانی خواستند. ملا هر چه عذر کرد نپذیرفتند. بلاخره به اصرار، خود آنها روز ی را معین کردند و ملا هم قبول کرد به شرط آنکه غذای حاضری بسازند. روز موعود برای چاشت نان و ماست و خرما و پنیر و انگور...

در موقع بی پولی رفقای ملا از او مهمانی خواستند. ملا هر چه عذر کرد نپذیرفتند. بلاخره به اصرار، خود آنها روز ی را معین کردند و ملا هم قبول کرد به شرط آنکه غذای حاضری بسازند. روز موعود برای چاشت نان و ماست و خرما و پنیر و انگور تهیه دیده بود و به دوستانش اصرار بی اندازه میکرد که خجالت نکشید این غذا متعلق به خودتان است، همانطور که در منزل میل میکنید اینجا هم بی تکلیف صرف نمائید.

حکایت خنده دار / ملا نصرالدین و تعارف راستی

رفقا از تعارف ملا خیلی شاد گشتند و با کمال میل چاشت را صرف کرده و روزی را به خوشی گذرانیدند. ولی وقتی بیرون آمدن از منزل ملا، کفش و عبای خود را نیافتند. از ملا پرسیدند: آنها را کجا گذاشته اید؟ ملا گفت: نزد سمسار سرگذر. دوستان سوال کردند: برای چه؟

حکایت خنده دار / ملا نصرالدین و تعارف راستی

ملا جواب داد: مگر نه اینکه وقتی غذا میخوردید میگفتم مال خودتان است، دروغ نگفتم قیمت کفش و عبایتان بود. رفقا مجبور شدند پولی بین خود جمع کرده به ملا بدهند که برود کفش و عبایشان را از گرو بیرون آورد. ملا هم به آنها فهماند که اصرار بی موقع ضررش نصیب خود شخص خواهد گردید.

ملا نصرالدین و تعارف راستی
در مجله دلگرم بشنوید و لذت ببرید 👇🏻

تهیه و تولید ، اختصاصی مجله دلگرم


این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...