زیباترین و برترین شعر با عجب
من تکه ای از خالق عقل و دل و روحم
پرتاب تر از صخره ام و رشته کوهم
من یوسف در چاهم و از اوج شکوهم
من حاصل یک حس غریبم عجب از من
تبعیدی یک گاز به سیبم عجب از من
یک تکه خورشیدم و در پنجه خاکم
در دام طلسم بد یک دیو هلاکم
درهرنفسی جان رود از سینه چاکم
دلباخته مکر و فریبم عجب از من
تبعیدی یک گاز به سیبم عجب از من
من سجده گه اقدس حوران نجیبم
احسن فتبارک شده با روح حبیبم
من روح شفا در پس دستان طبیبم
خویش از پی درمان طبیبم عجب از من
تبعیدی یک گاز به سیبم عجب ازمن
گه زار و دوان در طلب بیت حرامم
درمسجد و در دیرم و مشغول صیامم
می ریخته شادی طلب از شیشه و جامم
مفتون نما مست ز یبم عجب از من
تبعیدی یک گاز به سیبم عجب از من
گه لال حقیقت ز پی عافیتم من
گه کور شهادت پی یک مصلحتم من
شاهم ز گدا در طلب منزلتم من
بیگانه بپا دوست فریبم عجب ازمن
تبعیدی یک گاز به سیبم عجب از من
دربندکتاب و قلم و دفتر و لافم
در مکتب و در مذهب و دین سخت کلافم
یک عمرپی سر الف لامم و قافم
خود مخزن اسرار حبیبم عجب ازمن
تبعیدی یک گاز به سیبم عجب ازمن
هرگز ننمادم خودم انگونه که بودم
یاخویش همانی که نمادم ننمودم
نیرنگ شده تارم و تزویر چو پودم
نابوده تراز تشنه فریبم عجب ازمن
تبعیدی یک گاز به سیبم عجب ازمن
من قصه سیمرغ سر قله قافم
نوزادم والوده به خون سینه صافم
نگسسته ازان اب بقا رشته نافم
تدبیر بقا کرده طبیبم عجب ازمن
تبعیدی یک گاز به سیبم عجب ازمن
گفتی که بیا منتظرم چشم براهت
گفتی که نترس از سر سنگین گناهت
همچون یدبیضا بکنم روی سیاهت
لطف تو عجب نیست حبیبم عجب از من
تبعیدی یک گاز به سیبم عجب از من
ایدوست بیامست و خرابم کمکم کن
الوده یک غفلت و خوابم کمکم کن
اماده یک کشف حجابم کمکم کن
جزپیش تو هرجای غریبم عجب ازمن
تبعیدی یک گاز به سببم عجب از من
درقوس کمان فکر هدف برسر تیرم
من شاپرک دردل یک پیله اسیرم
بندم بشکن در پر پرواز بمیرم
اسوده کن از حس عجیبم عجب ازمن
تبعیدی یک گاز به سیبم عجب ازمن
من عاشق احساس بهار توام ای دوست
نزدیک تو افسوس خمار توام ای دوست
اشفته و محتاج قرار توام ایدوست
خشکید دگر باغ شکیبم عجب از من
تبعیدی یک گاز به سیبم عجب ازمن
اراسته زیبا به خیال توام امشب
اندر تب دیدار جمال توام امشب
من منتظر قول وصال توام امشب
یک سیب چه ها کرده نصیبم عجب ازمن
تبعیدی یک گاز به سیبم عجب از من
شاعر علی علیزاده ماراللو

شعر درباره عجب
آخ عجب از یاد یاران
آخ عجب از شوره زاران............
آخ عجب از خاک ریز و نخل زاران
آخ عجب از آن همه رگبار ماتم........
آخ عجب از درد و سوز و اشک و ماتم
آخ عجب از درد مادر..
آخ عجب از درد خواهر
آخ عجب وقتی پدر دید آن تن غرق به خون را
آخ عجب وقتی که همسر میگریست از داغ شوهر
آخ عجب وقتی که بچه اولین بار گفت بابا در همان وقتی که دیدناش بی جان پدر را
آخ عجب از آن جوانان آن رشیدان دلاور
آخ عجب از درد داران
آخ عجب از مرز داران
آخ عجب وقتی که آنها لاله زارن ساختند
آخ عجب وقتی ستاره در بهاران ساختند
آخ عجب شوق شهادت داشتند
آخ عجب شوق وصال و یاد یا رب داشتند
آخ عجب از مردمان روزگاران.......
این همه ایثار و یاری را بدیدند و بگفتند
آخ ، عجب
شاعر سماصفری

شعر در مورد عجب
امروز چون گذشتی برما؟ عجب، عجب!
ماه نوی که گشتی پیدا، عجب، عجب!
خوبت رخست و زیبا، بنشین، نکو، نکو
شاد آمدی و خرم، فرما، عجب، عجب!
بخت من و من آسان با تو؟ بیا، بیا
خوی تو و تو ساکن باما، عجب، عجب!
چونت ز دل برآمد، جانا که بیرقیب
بر من گذار کردی تنها؟ عجب، عجب!
دری و دور گشته ز دریای چشم ما
ای در باز گشته ز دریا، عجب، عجب
آگاه چون نکردی ما را ز آمدن
ناگاه چون فتادی اینجا؟ عجب، عجب!
زینهاست کاوحدی به تو دادست دل چنین
زان دل چگونه آمد اینها؟ عجب، عجب!
شاعر اوحدی مراغهای

شعر در وصف عجب
عجب خاکستری ترسیدم از قبر ..
عجب نالان و در خوف عقل تن رفت
عجب خوابی که دیدم من ز ابلیس
عجب آهی کشیدم فقه من رفت
عجب مدهوش و سرخوش دیم ادامه
عجب دورم که الحق از برم رفت
عجب رسوا و پیدا من پس خواب
عجب گویان پریدم زجه ام رفت
عجب سهل است فراموش کاریت مرد
عجیب لازم بود فاتحه پس رفت
عجب واضح بوَد ابلیس در دار
عجب خامی بکردیم عمرمان رفت
عجیب گامی تو بردار فرط آن سر
عجب گویی به پیری کز کفم رفت
عجب پنهان به پیداییم شتابید
عجیب من مست بدید و جــــام زد رفت ..
عجب کوچک بود در ذهن دزدی
عجب اینکاره ای خود دور زد رفت
عجیب است راه ما در اوج دانش
عجب دارد تهش چون هرکه رفت رفت
عجب خوابی که دیدم بنده در دل
عجیب ساحر منم عابد شدم رفت ..
شاعر مقداد مظاهری

شعر روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست از ناصر خسرو
.webp)