عاشقانه ترین اشعار با غزل
چرخ را شورش سودای من از جا برداشت
طاقت سیل گرانسنگ کجا پل دارد؟
صائب این تازه غزل آن غزل شاپورست
که گران می رود آن کس که توکل دارد

شعر درباره غزل
هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب
ای آفتاب دلکش و ماه پری وشم
لب بر لبم بنه بنوازش دمی چو نی
تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم

شعر در مورد غزل
چو داغ لاله گره کن نفس به دل صائب
ز تنگ حوصلگی آه عاشقانه مکن
ازین غزل دل عشاق سوختی صائب
دگر خیال غزل های عاشقانه مکن

شعر در وصف غزل
به دوش خویش کشیدم نگفتههایم را
که در گلوی غزل بشکنم صدایم را
سوار موج خیالم کنار شببوها
دلم خوش است که بوییدهام خدایم را
قسم به آینهها پلک روی هم مگذار-
که در نگاه تو من ساختم سرایم را
مرا به باد ملامت مگیر بیش از این
که زیر بار غمت دیدهام سزایم را

شعر کوتاه درباره غزل برای بیو
و عطر نگاهت را
بر خورشید می پاشی
تا غزل غزل
روشنی بسراید.

شعر در مورد غزل برای پروفایل
چرخ را شورش سودای من از جا برداشت
طاقت سیل گرانسنگ کجا پل دارد؟
صائب این تازه غزل آن غزل شاپورست
که گران می رود آن کس که توکل دارد

شعر در باب غزل
مهر برداشت ز لب، صبح قیامت خندید
پرده افکند ز رخ، در پس در ماند بهشت
بی تکلف، غزل صائب شیرین سخن است
غزلی را که توان با غزل خواجه نوشت

۱۱۰ شعر زیبا در وصف دوست و دوستی
شعر همه روز روزه بودن از شیخ بهایی
