برترین اشعار احساسی و عاشقانه درباره غروب

دسته‌بندی: شعر
تاریخ انتشار: ۱۴۰۱ بهمن ۲۹, شنبه ساعت ۳:۰۲۰ رأیبدون امتیاز
برترین اشعار احساسی و عاشقانه درباره غروب

شعر غروب از شاملو - شعر غروب ابتهاج - شعر غروب آفتاب مولانا - دوبیتی غروب - متن غروب دریای شمال - دلنوشته غروب - شعر غروب شهریار - متن غروب آفتاب عاشقانه

رمانتیک ترین شعر با غروب

نماز شام چو خورشید در غروب آید

ببندد این ره حس راه غیب بگشاید

شعر غروب خورشید | اشعار زیبا در مورد غروب آفتاب و غروب جمعه

شعر در وصف غروب

فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر

غروب شمس و قمر را چرا زبان باشد ت

و را غروب نماید ولی شروق بود

لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد

گلچین زیباترین متن و شعر درباره غروب از شاعران قدیم و معاصر

شعر درباره غروب برای بیو

روز دیدی طلعت خورشید خوب

مرگ او را یاد کن وقت غروب

متن و شعر خاص و لاکچری در مورد غروب آفتاب با عکس نوشته

شعر عاشقانه در مورد غروب

هر آنک از عشق بگریزد حقیقت خون خود ریزد

کجا خورشید را هرگز ز مرغ شب غروب آمد

گلچین شعرهای زیبا و عاشقانه در مورد غروب

شعر غمگین در وصف غروب

غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر

برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقب‌ها را

فریدون مشیری و شاملو و مولانا و شهریار و شعر غروب دریا فروغ

شعر درباره غروب عاشقانه

نم باران، لب دریا، غم تو، تنگ غروب

دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی

گلچین زیباترین اشعار در وصف غروب + 100 "شعر در مورد غروب"

شعر بلند در وصف غروب سنگین

غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی

غروب، این‌ همه غربت، چرا نمی‌آیی؟

زمین به دور سرم چرخ می‌زند، پس کی

تمام می‌شود این روزهای یلدایی؟

کجاست جاذبه‌ات آفتابِ من؟ خسته است

شهابِ کوچکت از این مدارپیمایی

کبوترانه دلم را کجا روانه کنم؟

کجاست گنبد آن چشم‌های مینایی؟

تمام هفته دلم را به جمعه خوش کردم

غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی

شاعر پانته آ صفایی

separator line

شعر پرمعنا در مورد غروب

طلوع اوّلین گل سرخ بود

یا غروب آخرین نرگس زرد ؟!

که پروانه ها

تو را در من سرودند

یادم نیست

اوّلین شعرم را برای تو

که باران کجا می خواند

و پنجره ها فهمیدند

separator line

شعر غمگین در وصف غروب

با غروب این دل گرفته مرا

می‌رساند به دامن دریا

می‌روم گوش می‌دهم به سکوت

چه شگفت است این همیشه صدا

لحظه‌هایی که در فلق گم شدم

با شفق باز می‌شود پیدا

چه غروری چه سرشکن سنگی

موجکوب است یا خیال شما

دل خورشید هم به حالم سوخت

سرخ‌تر از همیشه گفت: بیا

می‌شد اینجا نباشم اینک آه

بی تو موجم نمی‌برد زینجا

راستی گر شبی نباشم من

چه غریب است ساحل تنها

من و این مرغهای سرگردان

پرسه‌ها می‌زنیم تا فردا

تازه شعری سروده‌ام از تو

غزلی چون خود شما زیبا

تو که گوشت بر این دقایق نیست

باز هم ذوق گوش ماهی‌ها

شاعر محمد علی بهمنی

separator line

شعر غمگین روز جمعه | ۵۰ شعر عاشقانه و سوزناک در مورد غروب جمعه

غروب در شعر مولانا | شعر فوق العاده زیبا و عاشقانه از مولانا

مجموعه ای زیبا از دوبیتی های عاشقانه درباره غروب

شعر برای غروب پاییز | غمگین ترین و دپ ترین اشعار در وصف غروب ...


این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...