شعر با غزال
در بیشه زار ما
غزال خسته ی دل
زندانی نگاه های هرزه ی کفتارهاست
گله را یارای برابری نیست
تا شیر بیشه بیدار است .
بیچاره غزال خسته ی دل
شروعش چنگال شیر است و پایانش نگاه کفتار
دعا کن اگر می توانی........... دعا کن
یادم نبود ................. غزال ما دعا کردن بلد نیست
به کارش هم نمی آید
و این است عدالت .................... آری این است
شاعر سید حمیدرضا عابدی

شعر در وصف غزال
غزال من ترانه ی صدای تو مرا از این غبارخستگی به اوج شوق می برد
براوج می رود خیال و تازه می شود محال
و اینکه من نمی رسم چرا...چرا هنوز می رود؟چراهنوز جاده ها پر از صدای گریه های دخترشب است
جنون رنگی مراکه مرگ می کشاندش به سوی هستی خودش وهیچ...هیچ می شود تمام این خیال خام پرهوس
چرا؟...چرا زمان تورا به کنج شب میان خواب من اشاره می کند؟
غزال من ...کویر بی رمق شدم شبیه سایه درمیان شعله های شب شدم
توراشنیدم از غمی درون اشک کوچکم
غزال من ...کویر بی رمق شدم
شاعر افسانه خورشیدی

شعر در مورد غزال
سوارِ من٫ غزالِ من٫نشسته بر خیالِ من
تو را به آب دیده ام نگاه کن به حال من
سخاوتت در این جهان شد اشکهای بی کران
چگونه من سحر کنم شب سیاه را٫ بمان
'دیگران'
-
سوار٫ تو، غزال٫ تو، نشسته بر خیال ،تو
من عاشق پریدنم، پرِ بدون بال، تو
پر از سکوت ممتدو پر از صداى بى صدا
تمام التماس من، تمامى محال، تو
نشسته ام چه بی صدا، در این سکوت آشنا
پر از یقن رفتنم٫ شکسته پای راه٫تو
کجا روی٫به ناکجا؟ بدون من؟بدون ما؟
سوار برمحال،من،غزال بی خیال، تو
شاعر محمد محبوب (دیگران)

شعر درباره غزال
تو رفتی و من مانده ام با یاد تو
تمام بهار می نشینم به انتظار ابر شکوفه باران
وتو زیبا شکوفه های عمر را هدیه به برکه
غزال وحشی من به شوق باران تو
در جستجوی آهوی سپید می دود
اطراف برکه
من به اعتبار شکوفه ها
سبزی را به زمین خشک هدیه
آسمان را با برگی از شکوفه ستاره باران
باز به یاد تو
تار گیسوانم را می پیچم بر سنتور عشق
آرام با سر انگشتان نوازش
صدای ساز بر می خیزد
نغمه های تو به گوش
شادی بر پا
ابر از شادی می خندد
مهتاب محفل را چراغانی
آهوی سپید به استقبال غزال
غزال وحشی
به عشق
اهلی شد
شاعر بهجت مهدوی

شعر در وصف غزال برای بیو
اینجا...
یاقوتِ بوسه ای
بر لبِ هیچ واژه ای نمانده است
که نقاش !درسایۀ خیالِ تو
برپوستِ این غزال خیره مانده است
...
سینۀ تو باز است
اُ...سکوتِ ه زار بوسۀ خنجر!
درسرام می چرخد
...جز من وبوسه کسی نیست...
در نگاهِ این غزال !
جز من و بوسه کسی نیست
پایِ این شاخه را
از گلوی ام بردار
...
از خمی این کوچه
عشق تمام می شود
تنهایی ! به پرده می پیچد
و گوشۀ اطاق
پراز دود می شود
پرده را
از ثقلِ...سوداییِ...نگاه ام بردار
جز من واین غزال
کسی نیست !
شاعر فریدون ناصرخانی کرمانشاهی

شعر فوق العاده غمگین عاشقانه عود نیما یوشیج
شعر عید نوروز کارو | اشعار زیبای کارو درباره نوروز و حاجی فیروز
