رمانتیک ترین اشعار درباره غزال وحشی
غزال وحشی ام
گرچه دوری از برم مشتاق دیدارم هنوز
هجر تو برده ست خواب از چشم بیدارم هنوز
روز و شب فرقش ندانم زان زمان دیدم تو را
چون دوانم از پی ات هر روز و شب, بینم تو را
ای غزال وحشی ام , تا کی چنین آوارگی؟!
شهره ام در شهر تو زین عشق و زین
دیوانگی
سوخت دل در داغ هجرت ,بیوفا یارم ببین
آتشی در سینه دارم , نازنینا حال ِ زارم را ببین
از زمین و از زمان بگریخته , دیگر نمانده طاقتی
چشم آن دارم عزیزا آیی اندر بر نشینی ,ساعتی
آن دو چشم مست تو با من چه کرده نازنین
شاعر و دیوانه کرده شعله را , مرحبا, صد افرین
شاعر شعله ملکی

شعر در مورد غزال وحشی
همه آمدند و رفتند به جز آن غزال وحشی
به جز آنکه آمد و برد همه عهد می پرستی
همه آمدند و گفتند که کدام قبله ای تو
تو به خود نگفته بودی که چرا خراب و مستی
همه آمدند و آمد شب بی ستاره شاید
که ز شمع خانه جوید ره آفتاب هستی
شاعر سید یعقوب اسراری

شعر درباره غزال وحشی برای بیو
من غباری از رد پای آن غزال وحشیم
ازینرو زنده ام
گرامی ام
شاعر کرم عرب عامری

شعر در وصف غزال وحشی
غزال وحشی شب در خانه نمی رقصد
وقتی که با سکوت سبز دقت گوش می سپاری
صدای جیرجیرک بی قرار خزان پرده های گوش را می نوازد
تلویزیون و بازی های کودکانه
بازی هائی که بزرگان به نمایش می گذارند
سه چرخه بر روی قالی – رها شده در ترنم لامپ های مهتابی
ناگهان اخبار – روینده بر قلب خسته زمان
سناریوی سیاستمداران با نام مردم
تابلوی اسب ها بر دیوار ساده ی زندگی
اسبی در کنار بوته های گل – آب رویا می نوشد
ریتسوس با استادی تمام درس شکار لحظات می آموزد
ما چهار فصل را چسبیده بر روی دیوار شب به زیبائی می نگریم
سرانجام بر بستر نرم شب خواب انگورهای روز را به انتظارمی نشینیم
غزال عاشق شب در خانه نمی رقصد
فردا لحظه های نورانی در غوغای روز
بیا به حقیقت مرگ و زندگی ایمان بیاوریم
هر لحظه می شکفد
و می میرد .
شاعر قاسم حسن نژاد

شعر عاشقانه در مورد غزال وحشی
وقتی که دید شور کمانگیر خویش را
پرتاب کرد سوی دلم تیر خویش را
شب سردبودوشاخه ی خشکیده ای نبود
می سوختیم هیزم تدبیر خویش را
پرواز ساده نیست برای شروع آن
باید شکست پنجه ی تقدیر خویش را
هرگز گمام مدار که بهتر ز دشمنند
از پشت می زنند چو شمشیر خویش را
وقتی غزال وحشی ناز تو قد کشید
با تیر غمزه کشت زمینگیر خویش را
هرگز غزال طعمه ی روبه نمی شود
باید که بشکنی قفس شیر خویش را
شاعر محمود عمیدی

شعر بلند غمگین در باب غزال وحشی
دلم گرفته امشب
به افق که می نگرم
تو را می بینم و نامهربانی دستانت را
در ورق زدن تقدیرم
به افق که می نگرم
تو را می بینم, صیادی بی قرار
که روزی سیار دلم شد
و تحفگانی این سفر
غزال وحشی قلبم را
به بی کرانی دلش برد
× × ×
دلم گرفته امشب
و گورکنان هر شبی
که برای مدفون کردن یادت
قلبم را زیر و رو می کنند
امشب عاشقانه ترین سرود زیستن را
بر تن خاطراتت می کنند
و ته مانده ی یادت را جای دفن
به سان تاج زرینی بر سر روزگارم میگذارند
× × ×
باز به یاد تو می افتم
می دانم چه شب سهمناکی خواهد بود
سیاهه های ذهنم را بر تن کاغذ های روی میزم می ریزم
اه:
باز همان نقش ها
نقش تو, نقش رفتن هایت
و حجم غربت قاصدک هایی که هرگز برایم نفرستادی
× × ×
گریه ام می گیرد
پلک هایم سنگین است
به چه می اندیشم!!؟
می دانم, امشب هم مثل هر شب
سایه ی خواب نمی گذارد نقش زرینت را
از دریچه های قلبم پاک کنم
× × ×
و هر شب این مرثیه ی تکراری
با تمام کهنگی
فرصت رهایی را از غزال دلم می رباید...............!
شاعر ّهادی خسروی پور

شعر طولانی درباره غزال وحشی
«تا که مضمونی جدید از چشم سبزت وام شد
بر زبانم این غزل مانند وحی الهام شد
سبز عشقت سرخ عشقم منطق اهنرباست
قلب من وابسته ی ان قطب ناهم نام شد»
وا شگفتا از شراب کهنه ی مزمون عشق
بر ورق زیبا غزل در دست من چون جام شد
تا قلم در دست من رقصید بر روی ورق
همزمان کار غزالم با غزل انجام شد
در پی صیاد عشقش شد غزال وحشی ام
گشته بر عشقت اسیر و خود به روی دام شد
در چراگاه هوس بود اهوی وحشی عشق
بی طناب و بند ، با برق نگاهت رام شد
تیشه را بر سینه باید میزد ان فرهاد دل
وای از ان وقتی که شیرین بر فراز بام شد
منطق عشق تو باشد پاسخ اینکه چرا
بر زبانم این غزل مانند وحی الهام شد؟
شاعر مجتبی حیدری

شعر برای غزال وحشی
با آن غزال وحشی گر خواهی آرمیدن
چندین هزار احسنت میبایدت کشیدن
روزی اگر در آغوش سروی کشی قباپوش
سهل است در محبت پیراهنی دریدن
سر حلقهی سلامت در دام او فتادن
سرمایهی ندامت از بام او پریدن
پیمانهی حیاتم پر شد فغان که نتوان
پیمان ازو گرفتن، پیوند از او بریدن
آهوی چشمش آخر رامم نشد به افسون
یارب به دو که آموخت این شیوه رمیدن
دانی که از تفسیر دوستی چیست
از جان خود گذشتن، در خون خود تپیدن
قاصد رسید و مردم از رشک خود که نتوان
پیغام آشنا را از دیگری شنیدن
هیچ از تو حاصلم نیست دردا که عین خار است
در پای گل نشستن، وان گه گلی نچیدن
آسایشی ز کوشش در عاشقی ندیدیم
تا کی توان فروغی دنبال دل دویدن
شاعر فروغی بسطامی

شعر در مورد غزال وحشی عاشقانه
تو رفتی و من مانده ام با یاد تو
تمام بهار می نشینم به انتظار ابر شکوفه باران
وتو زیبا شکوفه های عمر را هدیه به برکه
غزال وحشی من به شوق باران تو
در جستجوی آهوی سپید می دود
اطراف برکه
من به اعتبار شکوفه ها
سبزی را به زمین خشک هدیه
آسمان را با برگی از شکوفه ستاره باران
باز به یاد تو
تار گیسوانم را می پیچم بر سنتور عشق
آرام با سر انگشتان نوازش
صدای ساز بر می خیزد
نغمه های تو به گوش
شادی بر پا
ابر از شادی می خندد
مهتاب محفل را چراغانی
آهوی سپید به استقبال غزال
غزال وحشی
به عشق
اهلی شد
شاعر بهجت مهدوی

غزل عاشقانه شهریار در وصف غزال
گزیده احساسی ترین اشعار درباره غزال
شعر با غزل | اشعار رمانتیک و احساسی در وصف غزل
