افکار پروانگی

دسته‌بندی: شعرنو
تاریخ انتشار: ۱۴۰۳ خرداد ۱۲, شنبه ساعت ۱۴:۵۸۰ رأیبدون امتیاز
افکار پروانگی

پیله را می‌رُفتم با خود گفتم: کسی چه می‌داند شاید عشق، وابسته به حضور دیگری نیست شاید عشق، خاصیتیست در من که باید از عمق دلم استخراج کنم کسی می‌تواند عشق را توصیف کند؟ چه می‌دانم بگوید: مثل درخت...

پیله را می‌رُفتم
با خود گفتم: کسی چه می‌داند
شاید عشق، وابسته به حضور دیگری نیست
شاید عشق، خاصیتیست در من که باید از عمق دلم
استخراج کنم
کسی می‌تواند عشق را توصیف کند؟
چه می‌دانم
بگوید: مثل درخت سبز است
مثل نور هبوت می‌کند...
در حین رُفتن
چند کتاب یافتم
کنارم جای می‌دهم
می‌خواهم فردای پروانگی
آگاه باشم
عمر پروانه یک 24 است
باید بدانم ساعاتش را هدر نکنم
باید در همین مدت کوتاه
اثری از خویشتنم خلق کنم
باید غوک عاشق را ببینم
باید هم‌نشین ماه شوم
کاش شب مهتابی پروانه شوم
زین رو که ماه را دوباره ملاقات کنم
باید از تنهایی ماه نوشتار کنم
باید شمعدانی را بو کنم
باید اندک زمانی لب برکه
با سنجاقک ملاقات کنم
و بپرسم از خاصیت عشق
کسی چه می‌داند
شاید عشق در من است
که دلیل تکرار روزهای پیله‌گی من است.
.
.
.
دوستان عزیزم سلام
شعر افکار پروانگی از کتابم ابریشمِ عادت تقدیم به شما خوبان
.
.
.
یلدا صالحی 12 خرداد 1403
اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...