سر چشمه جناب تو دولت سرای عشق
آخر درین سرا چه گزینم بجای عشق
تا حسن خط یار کند مشق دلبری
حک میکند صحیفه دل را هجای عشق
هرچند دل محقر و کسرِ شکسته است
پا در شکسته نه که بود مبتلای عشق
ما عاشقان حضرت حشریم و بندگان
در حشر عشق نیز بجویم بلای عشق
جوئیم حشر را که بود وصل روی تو
گر غم کشیده ایم امیدش سزای عشق
این جوهر و عَرَض شده در خلقت اصل لیک
حق آفریده جوهر ما را برای عشق
در عشق عقل جزء عدو و منافق است
رافض به عاقلان تو مگو ماجرای عشق
آخر درین سرا چه گزینم بجای عشق
تا حسن خط یار کند مشق دلبری
حک میکند صحیفه دل را هجای عشق
هرچند دل محقر و کسرِ شکسته است
پا در شکسته نه که بود مبتلای عشق
ما عاشقان حضرت حشریم و بندگان
در حشر عشق نیز بجویم بلای عشق
جوئیم حشر را که بود وصل روی تو
گر غم کشیده ایم امیدش سزای عشق
این جوهر و عَرَض شده در خلقت اصل لیک
حق آفریده جوهر ما را برای عشق
در عشق عقل جزء عدو و منافق است
رافض به عاقلان تو مگو ماجرای عشق
