دست های سپیده

دسته‌بندی: شعرنو
تاریخ انتشار: ۱۴۰۳ خرداد ۱۳, یکشنبه ساعت ۱۵:۱۱۰ رأیبدون امتیاز
دست های سپیده

علی جعفری ساقی بده جامی بنوشم ازدستهای سپیده خشنود باشم و برقصم با جستهای سپیده تاریک گشته بودم و روشن شده ام اکنون‌ باعطرو بوی خجسته ی بست های سپیده زلفش پریشان کرده بود و نامه می‌نوشت امکان...

علی جعفری
ساقی بده جامی بنوشم ازدستهای سپیده
خشنود باشم و برقصم با جستهای سپیده
تاریک گشته بودم و روشن شده ام اکنون‌
باعطرو بوی خجسته ی بست های سپیده
زلفش پریشان کرده بود و نامه می‌نوشت
امکان نداشت بگیرم ازشصت های سپیده
عقلم تهی گشت و دیدم جمال پاک اوست
درعالم جانم نشسته بود هستهای سپیده
خوی اش دل آویز بود رویش چو نسترن
باغی که آبادگشته بود بابسط های سپیده
دل رفته بود و مست گشته بودم از سخن
دستم به دامنش بودو بافست های سپیده
شوری فتاده به جان و دل می فروش شهر
ایجعفری کجا رفته ای با شستهای سپیده
شاعر : علی جعفری
تاریخ سروده شده : 13 خرداد 1403
شرح : اسم سپیده به هیچ کس و یا شخص خاصی تعلق ندارد. و این اسم و نام متعلق به معشوق خیالی شاعر میباشد .و تمام شعر های شاعر به اون معشوق خیالی نوشته میشود.
نام شعر : دست های سپیده
اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...