بی حاصلی

دسته‌بندی: شعرنو
تاریخ انتشار: ۱۴۰۳ خرداد ۱۴, دوشنبه ساعت ۱۰:۱۰۰ رأیبدون امتیاز
بی حاصلی

ما ز اشک آه باران ساختیم ما در این ویرانه آسان تاختیم با نسیم صبح هم صحبت شدیم در شب طوفان چراغ افراختیم ما نبودیم ناخدای کشتی دریا شناس زورق بشکسته خود رابه آب انداختیم در می و پیمانهُ و ساغر...

ما ز اشک آه باران ساختیم
ما در این ویرانه آسان تاختیم

با نسیم صبح هم صحبت شدیم
در شب طوفان چراغ افراختیم

ما نبودیم ناخدای کشتی دریا شناس
زورق بشکسته خود رابه آب انداختیم

در می و پیمانهُ و ساغر گنه پنداشتیم
عاقبت حال خوش مستانه رانشناختیم

نیستیم اهل گِله بااین همه اماچه سود
ما برای پاک رفتن عمر خود را باختیم

در سر ما فکر خندیدن، از اول نبود
تلخ کامیمُ ونوای مرگ خود بنواختیم

آمدیم صدبار این منزل از نو ساختیم
باز هم صدبار در ویران خود پرداختیم
اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...