کوه کن

دسته‌بندی: شعرنو
تاریخ انتشار: ۱۴۰۳ خرداد ۱۴, دوشنبه ساعت ۱۴:۵۸۰ رأیبدون امتیاز
کوه کن

تیشه در کوه نزن ریشه ی من در دل اوست کوه غم در سر من تیشه ی تو سنگ و سبوست دل که خوناب جدایی و فراقت نوشید خون جگر گشته قدح نوش لب لعل اوست غمزه پیمای چو پیمانه ی می نوشانوش سرخ سرخ آن می و دل وازده...

تیشه در کوه نزن ریشه ی من در دل اوست
کوه غم در سر من تیشه ی تو سنگ و سبوست
دل که خوناب جدایی و فراقت نوشید
خون جگر گشته قدح نوش لب لعل اوست
غمزه پیمای چو پیمانه ی می نوشانوش
سرخ سرخ آن می و دل وازده از بغض گلوست
خام چون خامه ی نو رَسنه زمانی رُستم
از ازل قسمت من زاده ی این خصلت و خوست
چرخ می گشت بدور فلک و می چرخید
لیک بر سنگ گذر کرد و دل تنگ ازوست
طبع آرام من و روی زکمرویی زرد
بخت در خواب من و سکه پرانی واروست
دل بی مهر تو و مهر که... تک شاهد ماست
مهر خاموشی لبها و صدایم زگلوست
ماه شهرام چه خوش می روی و می مانی
گر چه رفتی زنظر یاد تو را دارم دوست
اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...