عشقش نشست بر دل از من گرفت امان را
گویید نزدم آید آن ماه ِ بی نشان را
چون جام ِ لعلت ای دوست شد مایهی حیاتم
تا تشنگی برآید بگشای آن دهان را
گفتم که دل رهانم از بند ِ موی ِ جعدت
مویت کشید و گسترد هم دام و هم عنان را
هرچند سوخت جانم اندر فراق اما
با هیچ کس نگفتم این درد ِ بی کران را
رخسار زرد و زارم وآن سوز ِ صبح و شامم
رو کرد بر دو عالم دست ِ غم ِ نهان را
در ماتم ِ نبودت جانش گرفته آتش
هر آدمی که بشنید این آه و این فَغان را
با آن صنم بگویید گر نزد ِ من نیاید
از دوریش به آهی آتش زنم جهان را
در قافیه نگنجد شرح ِ غم ِ زیادم
یارا خموش باش و کوتاه کن بیان را
.
.
.
نکاتی پیرامون شعر؛
تار تخلص من است.
وزن شعر مفعول مفاعیلن ، مفعول مفاعیلن است.
برای درک بهتر بیت سوم توجه شود که مصراع دوم لف و نشر نامرتب دارد.
گویید نزدم آید آن ماه ِ بی نشان را
چون جام ِ لعلت ای دوست شد مایهی حیاتم
تا تشنگی برآید بگشای آن دهان را
گفتم که دل رهانم از بند ِ موی ِ جعدت
مویت کشید و گسترد هم دام و هم عنان را
هرچند سوخت جانم اندر فراق اما
با هیچ کس نگفتم این درد ِ بی کران را
رخسار زرد و زارم وآن سوز ِ صبح و شامم
رو کرد بر دو عالم دست ِ غم ِ نهان را
در ماتم ِ نبودت جانش گرفته آتش
هر آدمی که بشنید این آه و این فَغان را
با آن صنم بگویید گر نزد ِ من نیاید
از دوریش به آهی آتش زنم جهان را
در قافیه نگنجد شرح ِ غم ِ زیادم
یارا خموش باش و کوتاه کن بیان را
.
.
.
نکاتی پیرامون شعر؛
تار تخلص من است.
وزن شعر مفعول مفاعیلن ، مفعول مفاعیلن است.
برای درک بهتر بیت سوم توجه شود که مصراع دوم لف و نشر نامرتب دارد.
