بی همزبان

دسته‌بندی: شعرنو
تاریخ انتشار: ۱۴۰۳ خرداد ۱۴, دوشنبه ساعت ۱۴:۵۸۰ رأیبدون امتیاز
بی همزبان

پایِ این پنجره هایِ زنگار زده بس که باز کردیم سفرهٔ دل به گوشِ سنگینِ این دیوارها بس که نجوا کردیم درد را دیگر گم گشت تمام روزهایمان در دلِ تاریکِ شب دیگر چنان از یاد شفق رفتیم که سحر بی سپیده...

پایِ این پنجره هایِ زنگار زده
بس که باز کردیم سفرهٔ دل
به گوشِ سنگینِ این دیوارها
بس که نجوا کردیم درد را
دیگر گم گشت تمام روزهایمان
در دلِ تاریکِ شب
دیگر چنان از یاد شفق رفتیم
که سحر بی سپیده آمد
و دیگر........ قطارِ شب
از روی تمام روزهایمان گذشت
بی آنکه به یادمان بماند
سرخگاهِ غروب
از ذبحِ خونبار خورشیدست با داسِ حریصِ شب
که به زیرِ چشمانِ کم سویِ ما
هنوز هم تکرار می شود هر روز
اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...