آخرین سرباز

دسته‌بندی: شعرنو
تاریخ انتشار: ۱۴۰۳ خرداد ۱۵, سه‌شنبه ساعت ۰:۲۱۰ رأیبدون امتیاز
آخرین سرباز

آخرین سرباز آخرین سرباز این خطم، پس از بمباران دشمن نگاه به جسد همرزم، که آن بی‌شرفا کشتن سرم سوت می‌کشه هردم، صدای ناله از پشتم تفنگم نیست...ترسیدم؛ فقط من ماندم و مشتم آخرین سرباز این...

آخرین سرباز

آخرین سرباز این خطم،
پس از بمباران دشمن
نگاه به جسد همرزم،
که آن بی‌شرفا کشتن
سرم سوت می‌کشه هردم،
صدای ناله از پشتم
تفنگم نیست...ترسیدم؛
فقط من ماندم و مشتم

آخرین سرباز این خطم،
تفنگم عاری از باروت؛
نوای دشمن بی رحم،
بساز تانک و پا با بوت
منم تنهام و ایستادم،
همین سنگر شده تابوت
به خود آمدم و دیدم؛
شدم اسیر مثل ماموت

اولین اسیر این خطم،
در این بلبشوی تاریخ
کنار خطوط دیگر..،
همه ویران شده تا بیخ
فراموش شده ایم اینجا،
الق ماندیم همه با میخ
نمیدانیم کجاست فردا؟
داریم گور میکنیم با سیخ

آخرین اسیر این زندان
آخرین فریاد خاموشم
همه خط ها شدن پاره؛
یه دریای آب جوشم
مثه سربازان قبلی،
گره خورده و بیهوشم
دفاعم جلوی اعدام،
یه شلواره و زیرپوشم

آرین
اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...