آخرین شب
خواندم به گوشش
قصّه ی تن را...
که چگونه با
چنگالِ غربت
از اوجِ آسمان
بر خاکِ کویر کوباندنش...
روحم خمیازه ای بلند کشید
و
خوابید ...
خواندم به گوشش
قصّه ی تن را...
که چگونه با
چنگالِ غربت
از اوجِ آسمان
بر خاکِ کویر کوباندنش...
روحم خمیازه ای بلند کشید
و
خوابید ...
