نه فراموش از این سینهی پر غصه شوی
و نه آزاد ازاین خاطر پر قصه شوی
همزمان زاده شوی در همه حالم هرجا
به تناسخ زده چون حال و هوایت هرجا
واژه در واژه بر این ثانیه ها نقش زدی
رنگ در رنگ تو بر بوم دلم نقش زدی
شاید از خاطر آزرده برون افتادی
تو فراموش و از حلقه برون افتادی
لیک با خون و رگم هستی و هستی دیگر
باز در تاب و تبم هستی و هستی دیگر
و فقط صحبت تو نیست دگر در سخنم
تا رسد روز فراموشی تو در کفنم
و نه آزاد ازاین خاطر پر قصه شوی
همزمان زاده شوی در همه حالم هرجا
به تناسخ زده چون حال و هوایت هرجا
واژه در واژه بر این ثانیه ها نقش زدی
رنگ در رنگ تو بر بوم دلم نقش زدی
شاید از خاطر آزرده برون افتادی
تو فراموش و از حلقه برون افتادی
لیک با خون و رگم هستی و هستی دیگر
باز در تاب و تبم هستی و هستی دیگر
و فقط صحبت تو نیست دگر در سخنم
تا رسد روز فراموشی تو در کفنم
