پریشانی

دسته‌بندی: شعرنو
تاریخ انتشار: ۱۴۰۳ خرداد ۱۶, چهارشنبه ساعت ۰:۰۳۰ رأیبدون امتیاز
پریشانی

صدای همهمه هایت چنان مستی به بار آرد که می آن خمره بشکست و خرابی ها به بار آرد پریشانم پریشانم پریشانم ز باده های میخانه نه از مستی نه از نعره از آن خواب دگرباره که زان گشتم به یاد آن شباهنگای...

صدای همهمه هایت چنان مستی به بار آرد
که می آن خمره بشکست و خرابی ها به بار آرد

پریشانم پریشانم پریشانم ز باده های میخانه
نه از مستی نه از نعره از آن خواب دگرباره

که زان گشتم به یاد آن شباهنگای مشکینت
به میخانه که من رفتم به می دیدم همان صبح دل انگیزت

چرا رفتم چرا رفتم گرفتارم پشیمانم پشیمانم
پشیمانم که می خوردم به مشکین خاطر آزردم

به صبحی من طلب دارم که باشم خیره در خورشید
گرفتارم به ماهی که نمی روید به نزدیک و بر خورشید
اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...