من به مستی عشق تو می سوزم تو نظر خواهی کرد
غم تو باغم عشق خود می دوزم تو حذر خواهی کرد
هر عهدی که بادیدن تو چشم دلم هم پیمانه نه شد
جان دل تو مرابا مکتب آیین خود همسفر خواهی کرد
من به دنیا آمدم در ماه مرداد به عشق مکتب خویش
گر عمرم بگذرد به غم خانه عشق تو خطر خواهی کرد
در خرابات مغان ماندم در ره عشق تو نور شما را بینم
درالتماسم خود بگو در کعبه مرا ثبت محضر خواهی کرد
چو از سفر برگردی خسته از جشن وسرور حج ات قبول
من از دیار خود بگویم تو به زودی یه نظر خواهی کرد
قلمی بردار از شادی و سرور حج ات نیمه برگی بنویس
تابخوانم ادیب تومرا با عهد و وفا خادم کرار خواهی کرد
در شکفتم چطور بی دید ونگاه رو به قبله به التماس افتادم
بی تلنگر بگو عا شق باور کردنی ام تشنه ستارخواهی کرد
کاش تشنه ستار در التماس ببینی شیدای شیراز توام
عشق باعین و شین وقافم تو مرا خودمختار خواهی کرد
راد بمیرد اگرپس از این خواندن شعر خبری از تو نشد
بخدا به گمانم درکعبه که نیستم تو خبر دار خواهی کرد
منوچهر فتیان پور (راد)
