میروم من تو بمان با غمِ دلتنگ شدن
تو ببین هیچ ندارد به خدا سنگ شدن
به تکاپوی تو با خویش بهارم که شود
چو رسد فصل خزان فایده برگ شدن؟
گر به تقدیر من آن یار نباشد چه کنم؟
بیشتر چنگ زنم باعث این ننگ شدن
گر محبت ز هوای دل او افزون شد
می شکافد نظرش را به نیرنگ شدن
گر جهان دار مکافات عمل می باشد
بهتر آن است که در آینه تک رنگ شدن
تو ببین هیچ ندارد به خدا سنگ شدن
به تکاپوی تو با خویش بهارم که شود
چو رسد فصل خزان فایده برگ شدن؟
گر به تقدیر من آن یار نباشد چه کنم؟
بیشتر چنگ زنم باعث این ننگ شدن
گر محبت ز هوای دل او افزون شد
می شکافد نظرش را به نیرنگ شدن
گر جهان دار مکافات عمل می باشد
بهتر آن است که در آینه تک رنگ شدن
