داستان کوتاه 2

دسته‌بندی: شعرنو
تاریخ انتشار: ۱۴۰۳ خرداد ۱۶, چهارشنبه ساعت ۱۴:۱۰۰ رأیبدون امتیاز
داستان کوتاه 2

گوسفندِ اعظم خطاب به زیردستانش فریاد‌زنان گفت: رهایش کنید احمقها، او از خودمان است، نمی‌بینید برگِ زمان را نشخوار می‌کند؟ برای قربانی کردن به دنبالِ انسانهای آگاه بگردید که درختِ جهالت تنها با...

گوسفندِ اعظم
خطاب به زیردستانش
فریاد‌زنان گفت:
رهایش کنید احمقها،
او از خودمان است،
نمی‌بینید برگِ زمان را نشخوار می‌کند؟
برای قربانی کردن
به دنبالِ انسانهای آگاه بگردید
که درختِ جهالت
تنها با خونِ آنها آبیاری می‌شود...
اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...