محاصره حوزه علمیه خاتمالنبیین در کابل و دستور تخلیه آن، بازداشت شماری از استادان و طلاب این حوزه و سپس بازداشت چند نماینده سابق مجلس و دیگر چهرههای شناختهشده شیعه، نمیتواند جدا روند حاضر در افغانستان دیده شود.
به گزارش روزنامه جمهوری اسلامی، به نظر میرسد هدف طالبان از این سیاست، فراتر از اعمال فشار مقطعی، وادار کردن بخشی از جامعه شیعه به مهاجرت و همزمان تضعیف تدریجی نهادهای مذهبی، فرهنگی و علمی و در نهایت استحاله هویت مذهبی آنان باشد.
اما نکته مهمتر این است که به نظر میرسد افزایش اقدامات سختگیرانه علیه شیعیان، بیش از آنکه صرفاً زاییده طراحیهای درونی طالبان باشد، متأثر از طراحی نهادها و جریانهایی خارج از طالبان اما اثرگذار بر این گروه است.
در یک سال گذشته، گزارشهای متعددی از تقویت معنادار حضور القاعده و واگذاری برخی مسئولیتهای مهم به اعضای این گروه توسط طالبان منتشر شده است. از جمله، در برخی محافل گزارش شده که سازمان انرژی اتمی افغانستان در اختیار اعضای این گروه قرار گرفته تا در راستای تولید یک سلاح کشتار جمعی مورد استفاده قرار گیرد. در روزهای گذشته نیز واحد هوافضای دانشگاه پولیتخنیک کابل با هدف ساخت پهپادهای تهاجمی آغاز به کار کرده که شائبه حضور پررنگ القاعده در این عرصه را تقویت کرده است.
به نظر میرسد مجموعههای سلفی ـ تکفیری مستقر در افغانستان، که القاعده یکی از مهمترین آنهاست، بخشی از مأموریتهایی را که به طالبان سپرده شده _از جمله مأموریتهای فراسرزمینی_ در اختیار گرفتهاند.
اگر قرار باشد از جغرافیای افغانستان عملیاتی در خارج از مرزهای این کشور طراحی و اجرا شود، القاعده و جنگجویان غیر افغانستانی مستقر در این کشور، از مناسبترین گزینهها برای چنین مأموریتهایی خواهند بود.
اینکه القاعده با حمایت کدام سازمانها یا کشورها و با چه اهدافی در همکاری با طالبان در جغرافیای افغانستان فعالیت میکند، موضوع مهم دیگری است که باید جداگانه بررسی شود. اما در رابطه با شیعیان، استنباط اولیه این است که آنچه امروز درحال روی دادن است، بخشی از طراحی القاعده و نیروهای سلفی است که در قالب ساختار طالبان درحال اجراست.
بنابراین، مواجهه کنونی طالبان با شیعیان را نمیتوان صرفاً یک سیاست سختگیرانه داخلی یا سلیقه شخصی عبدالحکیم شرعی دانست. حتی دور از ذهن نیست که پس از مصادره حوزه علمیه خاتمالنبیین، این مجتمع به یکی از مهمترین مراکز تربیت نیروهای سلفی ـ تکفیری توسط القاعده و همکاران آنان در طالبان تبدیل شود.
ازسوی دیگر، شیعیان افغانستان در تمام پنج سال گذشته با منظومهای از حوادث و سیاستهای برنامهریزیشده مواجه بودهاند؛ روندی که در آن، بخشی از خود شیعیان به مداحان و عوامل اجرایی طالبان بدل شده و برخی ظرفیتهای درونی این جامعه را به دست خود تضعیف کردهاند. همزمان، گرفتار شدن در «سندروم قورباغه پخته» باعث شده است سختگیریهای جدید، مرحلهبهمرحله پذیرفته شوند؛ تا جایی که بخشی از جامعه، هر مرحله جدید را نه بهعنوان ادامه یک روند، بلکه بهعنوان یک اتفاق مستقل تلقی کرده است.
مجموعه این تحولات، به اندازهای پیچیده و چندلایه است که دشوار بتوان آن را صرفاً حاصل تصمیم طالبان دانست.
با این همه، شیعیان افغانستان یک تجربه تاریخی مهم دارند که تجربه حفظ مذهب و هویت در شرایطی بهمراتب دشوارتراست. آنان در دورههایی این هویت را حفظ کردند که نه رسانهای در اختیارشان بود، نه شبکهای از نهادهای اجتماعی و فرهنگی داشتند و نه امکان رساندن صدایشان به افکار عمومی جهان.
بنابراین، فشارهای امروز میتواند آسیبهای جدی به جامعه شیعیان وارد کند، اما لزوماً به معنای پایان این جامعه و هویت مذهبی آن نیست.