اگرچه آلبرت انیشتین بیشتر به عنوان یک فیزیکدان نظری شناخته میشود، اما بخش زیادی از زندگی خود را نیز صرف دست و پنجه نرم کردن با مسئله جنگ کرد.
به نقل از globalsolutions، در سال ۱۹۱۴ اندکی پس از آنکه برای خدمت به عنوان مدیر موسسه فیزیک قیصر ویلهلم به برلین نقل مکان کرد، انیشتین از شروع جنگ جهانی اول وحشت زده شد. او به یکی از دوستانش گفت: اروپا، در جنون خود، چیزی باورنکردنی را آغاز کرده است. در چنین مواقعی، انسان متوجه میشود که به چه گونه غمانگیزی از حیوانات تعلق دارد.
او در نامهای به نویسنده فرانسوی، رومن رولان، از خود پرسید که آیا قرنها تلاش فرهنگی پرزحمت، ما را به جایی فراتر از… جنون ناسیونالیسم نرسانده است.
انیشتین در برابر جنون جنگ جهانی اول
در حالی که تبلیغات نظامیگرایانه در آلمان فراگیر شد و آن سقوط با یک «مانیفست» میهنپرستانه داغ از ۹۳ روشنفکر برجسته آلمانی همراه بود، انیشتین با گئورگ فریدریش نیکولای، صلحطلب آلمانی، برای تهیه پیشنویس یک پاسخ ضد جنگ، «مانیفست خطاب به اروپاییها» همکاری کرد.
بیانیه انیشتین-نیکولای با محکوم کردن «این جنگ وحشیانه» و «روحیه خصمانه» مدافعان روشنفکر آن، اظهار داشت که احساسات ناسیونالیستی نمیتواند این نگرش را که شایسته چیزی نیست که جهان تاکنون فرهنگ نامیده است، توجیه کند.
از جنبش ضدجنگ تا مطالبه دولت جهانی
در زمینه ویرانگری فزاینده جنگ، انیشتین همچنین به راهاندازی و ترویج یک سازمان ضد جنگ جدید آلمانی، لیگ میهن جدید، کمک کرد که خواستار صلح سریع بدون الحاق و تشکیل یک دولت جهانی برای غیرممکن کردن جنگهای آینده بود. این سازمان به دادخواست به رایشتاگ، به چالش کشیدن پیشنهادهای مربوط به تصرف اراضی و توزیع بیانیههای صلحطلبان بریتانیایی پرداخت. در پاسخ، دولت آلمان لیگ را مورد آزار و اذیت قرار داد و در سال ۱۹۱۶ رسماً آن را منحل کرد.
پس از پایان جنگ جهانی، انیشتین به یکی از تأثیرگذارترین صلحطلبان و بینالمللیگرایان جمهوری وایمار تبدیل شد. با وجود حملات کینهتوزانه ملیگرایان راستگرای آلمان، او به طور فزایندهای صریحاللحن شد. او به یک روزنامهنگار آمریکایی گفت: من معتقدم که جهان از جنگ خسته شده است. باید نوعی توافق بینالمللی بین ملتها حاصل شود.
هشدار معروف درباره جنگ جهانی سوم
جمله معروف آلبرت اینشتین که میگوید: من نمیدانم جنگ جهانی سوم با چه سلاحهایی انجام خواهد شد، اما جنگ جهانی چهارم با چوب و سنگ خواهد بود، یکی از شناختهشدهترین هشدارها درباره آینده بشریت است. این نقلقول به مصاحبهای در آوریل-می ۱۹۴۹ با آلفرد ورنر در نشریه لیبرال جوداییسم بازمیگردد.
با این حال، ایده بازگشت به سلاحهای ابتدایی پس از یک فاجعه هستهای، تنها منحصر به اینشتین نبود و پس از بمباران هیروشیما در بین بسیاری رایج شد. برای مثال، ژنرال عمر بردلی در سال ۱۹۴۹ گفت: اگر جنگ جهانی سوم داشته باشیم، آنگاه جنگ جهانی چهارم با کمان و تیر خواهد بود.
حتی پیش از آن، والتر وینشل، روزنامهنگار معروف، در سال ۱۹۴۶ نسخههای مشابهی را از زبان افراد مختلف، از جمله یک ستوان ارتش مستقر در بیکینی آتول نقل کرده بود که گفته بود: «نمیدانم، اما در جنگ پس از جنگ بعدی، حتماً از نیزه استفاده خواهند کرد!» این نشان میدهد که تحلیل مشابهی از پیامدهای یک درگیری هستهای در آن دوران در میان بسیاری از متفکران وجود داشته است.
اینشتین، جنگ و سلاح هستهای
زندگی آلبرت اینشتین با مسئله جنگ پیوندی ناگسستنی داشت. او پس از آغاز جنگ جهانی اول (جنگ جهانی اول) در سال ۱۹۱۴، اروپا را «دیوانه» خواند و بیان کرد که در چنین زمانهایی انسان به این درک میرسد که به چه گونه غمانگیزی از حیوانات تعلق دارد.
از صلحطلبی تا رویارویی با نازیسم
او فعالانه به جنبش ضد جنگ پیوست و بیانیه اینشتین-نیکولای را امضا کرد که شور میهنی را برای جنگ توجیه نمیکرد. در دوران جمهوری وایمار نیز، وی به عنوان یکی از تأثیرگذارترین صلحطلبان و بینالمللگرایان شناخته شد و بر لزوم توافق بینالمللی میان کشورها تاکید داشت.
با ظهور حزب نازی (Nazi) در آلمان، اینشتین اگرچه هنوز یک صلحطلب اسمی بود، اما از دفاع اروپا در برابر آلمان نازی حمایت کرد. او در سال ۱۹۳۹ (۱۹۳۹)، پیش از ورود ایالات متحده به جنگ جهانی دوم (جنگ جهانی دوم)، با نگارش نامهای به رئیسجمهور روزولت، درباره برنامه هستهای احتمالی آلمان هشدار داد که منجر به آغاز پروژه منهتن شد.
نامه به روزولت؛ از هشدار هستهای تا پشیمانی
اما با پایان جنگ و پس از استفاده از بمب اتمی، اینشتین به شدت با استفاده از سلاحهای هستهای و مسابقه تسلیحاتی پس از آن مخالفت کرد. او بعدها نامه خود به روزولت را «بدترین اشتباه زندگیاش» نامید و تا زمان مرگش در سال ۱۹۵۵ (۱۹۵۵)، به مبارزه علیه جنگ و تلاش برای ایجاد یک دولت جهانی ادامه داد. به عقیده وی، تنها راه نجات تمدن و نژاد بشر در ایجاد یک دولت جهانی است که امنیت ملتها بر پایه قانون بنا شود.
او معتقد بود تا زمانی که کشورهای مستقل با تسلیحات خود وجود دارند، جلوگیری از جنگ غیرممکن است. اینشتین حتی رئیس کمیته اضطراری دانشمندان اتمی بود که هدفش جلوگیری از جنگ هستهای بود.
اینشتین و فروید؛ پرسش «چرا جنگ؟»
در همین حال، او مقاومت سازمانیافته در برابر جنگ را ترویج داد، خدمت اجباری نظامی را محکوم کرد، و در سال ۱۹۳۲، زیگموند فروید را به تبادل نامههای معروفی کشاند که بعدها با عنوان «چرا جنگ» منتشر شد.
اینشتین معتقد بود که این واژه به معنای احترام به حقوق یهودیان در سراسر جهان است. او که از خشونت میان فلسطینیان و یهودیان در فلسطینِ تحت قیمومیت بریتانیا عمیقاً متأثر و نگران بود، خواستار همکاری میان این دو گروه شد. در سال ۱۹۳۸، او اعلام کرد که بسیار ترجیح میدهد شاهد توافقی معقول با اعراب بر مبنای همزیستی مسالمتآمیز باشد تا تشکیل یک دولت یهودی.
او با ایده تشکیل دولت یهودی دارای مرز، ارتش و نوعی قدرت سیاسی و دنیوی و همچنین شکلگیری نوعی ملیگرایی تنگنظرانه در میان خودِ یهودیان مخالف بود.
دفاع از امنیت جمعی در برابر فاشیسم
جدیترین چالش برای دیدگاه صلحطلبانه اینشتین، با به قدرت رسیدن نازیها در آلمان در سال ۱۹۳۳ و ظهور ماشین عظیم و توسعهطلب (امپریالیستی) آن کشور پدید آمد. او به یک صلحطلب فرانسوی گفت: دیدگاههای من تغییری نکرده است، اما وضعیت اروپا تغییر کرده است. تا زمانی که آلمان بر تسلیح مجدد و تلقین نظاممند ایدئولوژی به شهروندانش برای آمادهسازی جهت جنگی انتقامجویانه پافشاری میکند، کشورهای اروپای غربی متأسفانه ناچار به تکیه بر دفاع نظامی هستند.
او میگفت که در اعماق وجودش همچنان بهاندازه گذشته از خشونت و نظامیگری بیزار است، اما نمیتواند چشمانش را بر واقعیتها ببندد. در نتیجه، اینشتین به مدافع امنیت جمعی در برابر فاشیسم تبدیل شد.
نامهای که به پروژه منهتن انجامید
اینشتین پس از فرار از آلمانِ نازی، به ایالات متحده پناه برد و آنجا را به عنوان خانه جدید خود برگزید. به لطف شهرتش، در سال ۱۹۳۹ لئو زیلارد - یکی از شاگردان سابقش در رشته فیزیک و پناهندهای مجارستانی - به سراغ او آمد و اخبار نگرانکنندهای درباره پیشرفتهای تحقیقاتی در زمینه شکافت هستهای در آلمان نازی با خود آورد. اینشتین با اصرار زیلارد، نامهای هشدارآمیز درباره پیشرفتهای هستهای آلمان برای رئیسجمهور فرانکلین روزولت ارسال کرد. در واکنش به این نامه، دولت ایالات متحده «پروژه منهتن» را آغاز کرد؛ برنامهای سری که هدف آن ساخت بمب اتمی بود.
اینشتین، همچون زیلارد، پروژه منهتن را صرفاً برای جلوگیری از بهکارگیری سلاحهای هستهای توسط آلمان نازی جهت تسخیر جهان، ضروری میدانست. از این رو، هنگامی که تلاشهای جنگی آلمان رو به فروپاشی نهاد و پروژه بمبسازی آمریکا به مراحل پایانی خود نزدیک شد، اینشتین به زیلارد کمک کرد تا مأموریتی را برای دیدار با روزولت و با هدف جلوگیری از استفاده ایالات متحده از بمبهای اتمی، به انجام رساند. او همچنین در پیامی پرشور خطاب به نیلز بور، فیزیکدان برجسته دانمارکی، از دانشمندان خواست تا برای پیشگیری از وقوع یک مسابقه تسلیحاتی هستهای خطرناک در دوران پس از جنگ، پیشگام شوند.
هیچیک از این اقدامات به نتیجه نرسید و دولت ایالات متحده، به رهبری رئیسجمهور جدید، هری ترومن، با بمباران اتمی ژاپن، عصر هستهای را آغاز کرد. اینشتین بعدها اذعان کرد که نامه سال ۱۹۳۹ او به روزولت، بزرگترین اشتباه زندگیاش بوده است.
رؤیای دولت جهانی برای نجات بشر
اینشتین که متقاعد شده بود بشریت با خطر نابودی کامل روبروست، یکی از ایدههای پیشین خود را احیا کرد و کارزار جدیدی را علیه جنگ سازمان داد. او در سپتامبر ۱۹۴۵ به یک مصاحبهکننده گفت: تنها راه نجات تمدن و نسل بشر، تشکیل یک دولت جهانی است که امنیت ملتها در آن بر پایه قانون استوار باشد.
او بارها و بارها بر این پیام تأکید ورزید. در ژانویه ۱۹۴۶، او اعلام کرد: تا زمانی که دولتهای دارای حاکمیت مستقل وجود دارند که هر یک تسلیحات مستقل خود را در اختیار دارند، جلوگیری از جنگ عملاً غیرممکن است. در نتیجه، آرزوی بشریت برای صلح تنها با تشکیل یک دولت جهانی محقق میشود.
در سال ۱۹۴۶، او و دیگر دانشمندان برجسته که نگران آینده جهان بودند، «کمیته اضطراری دانشمندان اتمی» را تأسیس کردند. اینشتین به عنوان رئیس این تشکیلات جدید، بارها به نظامیگری، سلاحهای هستهای و ملیگرایی افراطی و مهارناپذیر تاخت.
او گفت: اگر قرار است بشریت بقا یابد، به شیوهای کاملاً نو برای اندیشیدن نیاز داریم.
اینشتین تا زمان مرگش در سال ۱۹۵۵، به تلاش خود برای صلح ادامه داد؛ او ضمن انتقاد از جنگ سرد و مسابقه تسلیحاتی هستهای، تقویت حکمرانی جهانی را تنها «راه برونرفت از بنبست» میدانست.
هشدارهای اینشتین برای جهان امروز
امروزه، در حالی که با جهانی خشن و مسلح به سلاحهای هستهای روبرو هستیم، هشدارهای اینشتین درباره ملیگرایی مهارناپذیر و پیشنهادهای او برای کنترل آن، بیش از پیش اهمیت و موضوعیت یافتهاند. پینوشت: آلبرت انیشتین عضو شورای مشورتی ملی انجمن فدرالیست جهانی، سلف صندوق آموزشی شهروندان برای راهحلهای جهانی، بود.