هرمز، باب‌المندب، مالاگا؛ چرا جغرافیا دوباره مهم شده است؟

دسته‌بندی: گوناگون
تاریخ انتشار: ۱۴۰۵ شهریور ۱۹, پنجشنبه ساعت ۸:۴۰۰ رأیبدون امتیاز
هرمز، باب‌المندب، مالاگا؛ چرا جغرافیا دوباره مهم شده است؟

ناصر غریب‌نژاد با اشاره به هرمز، باب‌المندب، مالاکا، سوئز، پاناما و تایوان، از بازگشت جغرافیا به مرکز سیاست جهانی نوشته است.

ناصر غریب نژاد، روزنامه‌نگار، در روزنامه اعتماد نوشت: «با پایان جنگ سرد و آغاز گفتمان جهانی‌سازی، سیاستگذاران تصور می‌کردند جغرافیا در حال از دست دادن اهمیت تاریخی خود است. تجارت آزاد، زنجیره‌های تأمین و انقلاب ارتباطات قرار بود فاصله‌ها را بی‌معنا کنند. اما امروز درست در نقطه مقابل آن ایستاده‌ایم. جغرافیا نه‌تنها پایان نیافته، بلکه دوباره به یکی از مهم‌ترین منابع قدرت تبدیل شده است.

نشانه این بازگشت را باید در جایی دید که کمتر از پایتخت‌ها و کاخ‌های ریاست‌جمهوری به چشم می‌آید: گلوگاه‌ها. تنگه هرمز، باب‌المندب، مالاکا، کانال سوئز و پاناما و حتی جزایری مانند تایوان و فالکلند دیگر صرفا عوارضی روی نقشه نیستند. آنها نقاطی هستند که در آنها اقتصاد جهانی با سیاست قدرت برخورد می‌کند.

هر کشوری که بتواند جریان انرژی، کالا، کشتی و سرمایه را مختل یا کنترل کند می‌تواند هزینه‌ای بسیار بزرگ‌تر از اندازه جغرافیایی خود بر جهان تحمیل کند. در این جهان جدید، قدرت الزاما به معنای داشتن بزرگ‌ترین ارتش یا بزرگ‌ترین اقتصاد نیست؛ گاهی کافی است در جایی قرار داشته باشید که دیگران مجبورند از آن عبور کنند. هرمز شاید مهم‌ترین نمونه این منطق باشد.اهمیت هرمز فقط به نفت خلیج فارس مربوط نیست. مساله اصلی، وابستگی بخشی از اقتصاد جهانی به مسیری است که امکان جایگزینی سریع و کم‌هزینه‌ای برای آن وجود ندارد. به همین دلیل هر بحران امنیتی در خلیج فارس بلافاصله از سطح منطقه‌ای فراتر می‌رود و بازار انرژی، بیمه کشتیرانی، حمل‌ونقل و حتی تورم اقتصادهای بزرگ را تحت تأثیر قرار می‌دهد. 

در سوی دیگر، باب‌المندب نشان داد که یک بحران امنیتی در نقطه‌ای محدود از دریای سرخ چگونه می‌تواند زنجیره تأمین جهانی را تحت فشار قرار بدهد. مساله فقط عبور چند کشتی نیست؛ مساله زمان، هزینه و اعتماد است. وقتی یک مسیر ناامن می‌شود، کشتی‌ها مجبور به تغییر مسیر می‌شوند، سفر طولانی‌تر می‌شود، هزینه بیمه افزایش پیدا می‌کند و در نهایت مصرف‌کننده‌ای در هزاران کیلومتر دورتر هزینه یک بحران ژئوپلیتیکی را پرداخت می‌کند. این همان چیزی است که می‌توان آن را «اقتصاد گلوگاه‌ها» نامید. اما داستان به غرب آسیا محدود نمی‌شود.

در شرق آسیا، تنگه مالاکا یکی از شریان‌های مهم تجارت جهانی است و در اطراف تایوان، رقابت چین و امریکا نشان می‌دهد که جغرافیای دریایی چگونه می‌تواند به مساله‌ای در مقیاس جهانی تبدیل شود. در غرب، کانال پاناما به ما یادآوری می‌کند که حتی زیرساخت‌های تجاری نیز می‌توانند در عصر بحران به ابزار ژئوپلیتیک تبدیل شوند.

و سپس ماجرایی از روزگار جنگ سرد، فالکلند قرار دارد؛ جزایری دورافتاده در جنوب اقیانوس اطلس که در نگاه نخست اهمیت آنها با هرمز یا تایوان قابل مقایسه نیست. اما همین نقطه دورافتاده یک درس مهم دارد: قدرت‌های بزرگ هنوز حاضرند برای جغرافیا بجنگند. فالکلند در واقع فقط داستان آرژانتین و بریتانیا نیست؛ نمادی از جهانی است که در آن کنترل سرزمین، دسترسی دریایی و حضور نظامی همچنان بخشی از معادله قدرت است. فاصله جغرافیایی دیگر به معنای بی‌اهمیتی سیاسی نیست. این بازگشت جغرافیا برای ایران یک پیام بسیار مهم دارد.

ایران در یکی از حساس‌ترین نقاط نقشه جهان قرار گرفته است. موقعیت ایران فقط یک مزیت اقتصادی یا امنیتی نیست؛ یک دارایی ژئوپلیتیکی است که ارزش آن در عصر گلوگاه‌ها بیشتر شده است. اما موقعیت جغرافیایی به خودی خود قدرت تولید نمی‌کند. یک گلوگاه زمانی به قدرت تبدیل می‌شود که کشور صاحب آن بتواند میان بازدارندگی، ثبات، دیپلماسی و منافع اقتصادی توازن ایجاد کند.

اینجاست که مساله هرمز از یک موضوع نظامی فراتر می‌رود. برای ایران، هرمز همزمان یک مساله امنیت ملی، اقتصادی، دیپلماتیک و حتی حقوقی است. هرگونه بی‌ثباتی در آن می‌تواند هزینه‌هایی ایجاد کند که تنها متوجه رقبای ایران نباشد؛ بلکه اقتصاد خود ایران و کشورهای منطقه را نیز تحت تأثیر قرار بدهد. بنابراین اهمیت واقعی هرمز در این نیست که «چه کسی می‌تواند آن کنترل کند» بلکه در این است که چه کسی می‌تواند امنیت آن را به بخشی از معادله قدرت خود تبدیل کند. این تفاوت مهمی است.

در قرن بیستم، قدرت دریایی عمدتا با ناوهای هواپیمابر و پایگاه‌های نظامی سنجیده می‌شد. در قرن بیست‌ویکم، این تعریف پیچیده‌تر شده است. امروز کشتی تجاری، بندر، کابل زیردریایی، خط لوله، کانال، تنگه و حتی داده می‌توانند بخشی از معماری قدرت باشند. به همین دلیل، جهان آینده احتمالا نه جهان مرزهای حذف‌شده بلکه جهان مسیرهای حساس‌تر خواهد بود.رقابت قدرت‌های بزرگ دوباره از پایتخت‌ها به دریاها کشیده شده است؛ از شرق مدیترانه تا اقیانوس آرام، از قطب شمال تا  اقیانوس اطلس جنوبی.

و این یعنی جغرافیا بار دیگر سخن می‌گوید. شاید مهم‌ترین تغییر در سیاست جهانی امروز همین باشد: جهانی‌شدن قرار بود جغرافیای سیاسی را کم‌اهمیت کند؛ اما بحران‌های قرن بیست‌ویکم نشان دادند که هرچه اقتصاد جهانی به شبکه‌های پیچیده‌تر وابسته می‌شود، نقاط شکست این شبکه‌ها نیز ارزشمندتر می‌شوند.از هرمز تا فالکلند، مساله در نهایت یک چیز است: چه کسی بر مسیرها مسلط است؟ و در زمانه‌ای که کالا، انرژی و سرمایه باید از مسیرهای مشخصی عبور کنند، پاسخ به این پرسش می‌تواند از پاسخ به این سوال که چه کسی ثروتمندتر یا قدرتمندتر است، مهم‌تر باشد. عصر جدید ما، عصر گلوگاه‌هاست.

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...