محبت پدر


محبت پدر

تا آمدم احساس کنم محبت پدر خراب شد دنیا بر سرم نشست به دلم غبار غم به گذشت سال های سال گفتم مادرم دلم شده بیقرار کو آن سایه ی سر که بود برایم افتخار با چشمان پُر اشک گفت مادرم پدرت همچوشاعر:رحمان امیری

تا آمدم احساس کنم محبت پدر
خراب شد دنیا بر سرم
نشست به دلم غبار غم
به گذشت سال های سال
گفتم مادرم دلم شده بیقرار
کو آن سایه ی سر که بود برایم افتخار
با چشمان پُر اشک گفت مادرم
پدرت همچو پرستوی عاشق کوچ کرده به آسمان
خواستم برم تا ببوسم تربتش
گفت پسرم مزارش روی زمین هست بی نشان
کسی ندارد از او خبر نه اسمی نه سنگی
برای ما همین عکس و یادش مانده به یادگار
دوباره دلم بیقرار شد
غبار غم در دلم ماندگار شد

برای مشاهده فوری اخبار و مطالب در کانال تلگرام ما عضو شوید!



بيشترين بازديد امروز در گروه شعرنو

دوبیتی(خاک‌قربت)