بدون انتها

دسته‌بندی: شعرنو
تاریخ انتشار: ۱۴۰۳ خرداد ۱۶, چهارشنبه ساعت ۱۶:۳۵۰ رأیبدون امتیاز
بدون انتها

بی قرارم و قرار وجود خویش در این دیار نمی‌یابم باز از مسیر هزار بار رفته، می‌روم خانه را نمی‌یابم گویی در غربتم اما در مرز وطن خویش هرچه می گردم اهل دردی که زبان دل آدمی، داند نمی‌یابم راه‌ها تکراری...

بی قرارم و قرار وجود خویش در این دیار نمی‌یابم
باز از مسیر هزار بار رفته، می‌روم خانه را نمی‌یابم
گویی در غربتم اما در مرز وطن خویش
هرچه می گردم اهل دردی که زبان دل آدمی، داند نمی‌یابم
راه‌ها تکراری بدون رهگذر و مسیر هموار
یک همسفر برای جستوجوی راه جدید نمی‌یابم
شاید بی وطن شده در این عالم بی انتها
به هر کجا می رسم برای وطن خویش حد نمی‌یابم
یک عمر ناخواسته هر چه خواسته به دست آورده
حال برای به دست آوردن اندکی گذشته چیزی نمی‌یابم
هویتم را گم کرده‌ام از بدو تولد ناخداگاه
در این دیار هرچه گشتم آدمی با هویت نمی‌یابم
گویی جهان انتها داشته من نرسیده‌ام
هر چه رفتم و باز گشتم برای دنیا انتها نمی‌یابم
اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...