همه ما دائما مشغول تفکر درباره موضوعات مختلف هستیم و البته گاهی بازیچه آن میشویم و طرز فکرمان به جای راهگشایی به ما آسیب میزند، روابط را مسموم میکند، و ما را به بنبست میکشاند.
لیندا الدر، روانشناس آموزشی و ریچارد پل، معلم و متفکر آمریکایی، در کتاب «تفکر انتقادی: تدابیری برای آگاهانه زیستن و خوب آموختن» سعی دارند به ما کمک کنند با مسلط شدن بر نحوهی تفکرمان، مهار اعمال، آموزهها و احساسات خود را در دست گیریم و با کشف قدرت تفکر خود طوری آن را پرورش دهیم که در خدمت خودمان و بهروزی دیگران باشیم.
به این ترتیب کتاب با آموزشی گام به گام، مثالهایی ساده و ملموس و تمرینات بسیار به موقع و دقیق ما را در شش مرحله در مسیر متفکر حرفهای هدایت میکند:
مرحلهی اول نامتفکر: از مشکلات اساسی تفکر خود بیاطلاع هستیم؛
دوم متفکر چالشطلب: از مشکلات موجود در تفکر خود آگاه میشویم؛
سوم متفکر مبتدی: سعی میکنیم متفکر بهتری بشویم اما بدون برنامهی منظم؛
چهارم متفکر کارآموز: از ضرورت تمرین منظم مطلع میشویم؛
پنجم، متفکر پیشرفته: به تناسب میزان ممارستمان پیشرفت میکنیم
و مرحلهی ششم، متفکر حرفهای: تفکر ماهرانه و بابصیرت سرشت ثانوی ما میشود.
کتاب در ۱۹ فصل سازمان یافته است: متفکر منصف؛ چهار مرحلهی اولیهی پیشرفت؛ خودشناسی؛ مؤلفههای تفکر؛ معیارهایی برای تفکر؛ پرسشهایی که به تفکر قوی منجر میشوند؛ اشراف بر تفکر، اشراف بر محتوا؛ یادگیری خود را طرحریزی کنید؛ یادگیری خود را ارزیابی کنید؛ حل کردن مشکلات؛ اذعان به تمایلات نامعقول خود؛ پایشِ تمایلات جامعهمحورانه؛ پیشرفت در مقام استدلالگر اخلاقی؛ یادگیری و کاربرد انتقادی و اخلاقی اطلاعات، بخش اول: نقد رشتههای علمی؛ یادگیری و کاربرد انتقادی و اخلاقی اطلاعات، بخش اول: روش و یک مثال؛ تفکر راهبردی، بخش اول؛ تفکر راهبردی، بخش دوم و متفکر پیشرفته.
از نگاه کتاب تفکر انتقادی نوعی شیوهی اندیشیدن است – دربارهی هر موضوع، زمینه یا مشکلی – که در آن، متفکر بهواسطهی احاطه بر اجزای سازندهی تفکر و اعمال معیارهای عقلی درمورد آنها، کیفیت تفکر خود را بهبود میبخشد.
در مبحثی جالب کتاب از تفکر با استفاده از اطلاعات سخن میگوید: استدلال بدون استفاده از واقعیات، دادهها یا تجارب در جایگاه اجزای تشکیلدهندهی تفکر فرد ناممکن است و یافتن منابع اطلاعاتی قابلاطمینان و پالایش تجربه به گونهای منتقدانه از اهداف مهم متفکر انتقادی محسوب میشود.
ما باید در مورد منابع اطلاعاتی خود هشیار باشیم و در کاربرد تجارب خود تحلیلگرانه برخورد کنیم. ممکن است تجربه بهترین معلم باشد، اما تجربههای سوگیرانه بر مبنای تعصب، تجربههای تحریفشده ناشی از کجاندیشی و تجربههای گمراهکننده منجر به خودفریبی میشود. بنابراین ما نباید تجارب خود را مقدس بدانیم: تجربه یکی از ابعاد مهم تفکر است که باید مانند باقی ابعاد به گونهای انتقادی تحلیل و ارزیابی شود.
کتاب آنگاه به این میپردازد که ذهن میتواند اطلاعات را به سه شیوهی متمایز درک کند: از طریق درونی کردن اطلاعات بیفایده، با شکل دادن به نادانی فعالشده و با دستیابی به دانش فعالشده.
منظور از اطلاعات بیفایده در این کتاب، اطلاعاتی هستند که جذب و حفظ میشوند، اما درک نمیشوند. برای مثال اکثر افراد طی دوران تحصیل خود اطلاعات زیادی دربارهی دموکراسی کسب کردهاند که باعث میشود فکر کنند آن را درک کردهاند؛ اما بخش اعظم اطلاعاتی که درونی کردهاند لفظی و توخالی است: کودکان بسیاری در مدرسه میآموزند که «دموکراسی یعنی حکومت مردم توسط مردم و برای مردم».
این عبارت جالب اغلب در ذهنشان باقی میماند و باعث میشود فکر کنند معنای آن را میدانند، گرچه بیشتر آنها آن را به صورت معیار عملی برای ارزیابی میزان وجود دموکراسی در کشور تعبیر نمیکنند.
اکثر افراد نمیتوانند به طور واضح به پرسشهای زیر پاسخ دهند: تفاوت میان حکومت مردمی و حکومتی برای مردم چیست؛ تفاوت میان حکومتی برای مردم و حکومت بهدست مردم چیست؛ تفاوت میان حکومت بهدست مردم و حکومت مردمی چیست؛ و منظور از «مردم» دقیقاً چیست.
کتاب خاطرنشان میکند: اغلب دانشآموزان دربارهی اطلاعاتی که در مدرسه کسب کردهاند فکر نمیکنند تا آن را به صورت چیزی معنیدار در ذهن خود دربیاورند. بیشتر اطلاعات ذهن ما از واژههایی توخالی به دست آمدهاند. متفکر انتقادی سعی میکند با درک این موضوع و تبدیل این اطلاعات به چیزی پرمعنی به کمک تحلیل، ذهن خود را از اطلاعات بیفایده پاک کند.
کتاب سپس بیان میکند که منظور از نادانی فعالشده، جذب و استفاده از اطلاعات غلطی است که گمان میکنیم درست و دقیق هستند. رنه دکارت باور داشت که حیوانات فاقد احساس و ماشینهایی خودکار هستند و بر اساس این نادانی فعالشده آزمایشهای دردناکی روی آنها انجام میداد و چنین وانمود میکرد که ضجههای آنان قیل و قالی بیش نیست…
گاهی نادانی فعالشده مبنایی برای اعمال گستردهای میشود که میلیونها نفر مرتکب میشوند (ایدهی نازیسم، برتری نژاد آلمانی را به یاد بیاورید). گاهی نادانی فعالشده تصور غلط شخصیای است که فقط یک نفر و در محیطی محدود آن را اِعمال میکند. در هر حال نادانی فعالشده به هر صورت که وجود داشته باشد خطرناک است.
در اینجا کتاب تذکر میدهد: بنابراین لازم است که ما درستی باورهای خود را بررسی کنیم، بهخصوص اگر عمل کردن بر اساس این باورها بالقوه باعث آسیب، ناراحتی و صدمه برای دیگران باشد. این فرض که برخی باورهای هر فرد نوعی نادانی فعالشده است، منطقی به نظر میرسد. از میان بردن هر چه بیشتر این باورها مسئولیتی است که بر عهدهی تمامی ماست. رانندگانی که گمان میکنند هنگام مستی میتوانند بهخوبی رانندگی کنند، یا این باور را که سیگار کشیدن تأثیر منفی چندانی بر سلامت ندارد در نظر بگیرید.
کتاب درباره دانش فعالشده مینویسد: منظور از دانش فعالشده نه تنها جذب و استفاده از اطلاعات درست، بلکه جذب اطلاعاتی است که اگر بهدرستی درک شوند، ما را به سوی اطلاعات بیشتر هدایت میکنند. برای مثال مطالعهی تاریخ را در نظر بگیرید. اکثر دانشآموزان تنها برای قبولی در امتحان به حفظ کردن مطالب کتاب درسی میپردازند.
بعضی از این مطالب در صورتی که درک نشوند بخشی از اطلاعات بیفایدهی دانشآموز میشوند. دیگر مطالب سوءتعبیرشده یا بهاشتباه توضیح داده شده، جزو نادانی فعالشدهی دانشآموز خواهند شد. البته بخش اعظم اطلاعات اندکی پس از امتحان فراموش میشود.
کتاب تاکید دارد: از دیدگاه تفکر انتقادی درک منطق تفکر تاریخی به صورت راهی برای درک منطق تاریخ قدرت بیشتری دارد.
هنگامی که این ایدههای بنیادین را درک کنیم، آنها نوعی دانش فعالشده میشوند و ما را قادر میسازند تا از طریق بررسی دانش تاریخی پیشین، دانشی تاریخی به دست آوریم.
برای مثال میتوانیم از درک اهداف بنیادین تفکر تاریخ شروع کنیم: ساختن روایت یا گزارشی از گذشته به ما در درک بهتر زمان حال یا برنامهریزی منطقی برای آینده کمک میکند. هنگامی که این دانش بنیادین را از منطق تاریخ به دست آوردیم، درمی یابیم که هماکنون در زندگی روزمرهی خود از تفکر تاریخی استفاده میکنیم. همچنین ارتباط میان تفکر موضوعی و تفکر در موقعیتهای روزمره را درک میکنیم…
و بحث با این پاراگراف درخشان پایان میگیرد: بنابراین، دانش فعالشده دانشی است که از ایدههای بکر و پویا نشأت گرفته و هنگامی که به شکلی نظاممند همراه با تجارب مشترک به کار رود، ما را قادر میسازد دانش بیشتری به دست آوریم. امکان کسب دانش فعالشده در هر رشتهی انسانی وجود دارد.
ما ابتدا به سراغ اطلاعات بنیادین دربارهی ایدهها و اهداف بنیادین یک رشته میرویم، سپس با تکیه بر این مفاهیم بنیادین و اصول نخستین میتوانیم قدرت اندیشه، دانش و تجربه را که هماهنگ با یکدیگر عمل میکنند درک کنیم. عادت مطالعه برای یافتن منطق چیزها یکی از قدرتمندترین شیوههای دریافت دانش فعالشده است، و درعینحال یکی از مهمترین کلیدهاست برای آنکه یادگیری مداوم جزء لاینفک زندگی انسان شود.
کتاب «تفکر انتقادی: تدابیری برای آگاهانه زیستن و خوب آموختن» نوشته ریچارد پل و لیندا الدر با ترجمه دکتر اکبر سلطانی و مریم آقازاده در ۵۰۴ صفحه را انتشارات اختران رهسپار بازار کتاب کرده است.