خشونت خانگی، بهویژه میان زوجین از جمله مهمترین معضلات اجتماعی معاصر است که به جدایی و بحرانهای متنوع دیگری منتهی میشود. اما این آزارها آنچنان که در نگاه نخست بهنظر میرسد، محدود به خشونت جسمانی نیست و اذیت و آزار اقتصادی را نیز در بر میگیرد. اینگونه از فشار و سختی در فضای خانه زمانی روی میدهد که یکی از زوجین بر زندگی مالی دیگری تسلط داشته باشد و از این توانایی برای کسب قدرت و کنترل خانواده استفاده نماید. اینگونه از آزار خانگی، بر خلاف موارد جسمی که در اقشار تحصیلکرده کمتر به چشم میخورد، در تمام گروههای اجتماعی به صورت یکسان امکان وقوع دارد و همین امر، مسأله را شایسته توجه بسیار و دقیق میسازد. بهطور معمول اغلب قربانیان در اینگونه موارد زنان هستند، هرچند میتوان مردان را نیز در میان آنها مشاهده کرد. این زنان به سبب ضعف بنیه مالی و یا عدم توانایی در مدیریت اقتصادی زندگی، به ناچار و علیرغم فشارهای روانی و ذهنی همچنان به رابطه ادامه میدهند.
در واقع پول یکی از نیرومندترین سلاحهایی است که در کنترل روابط زناشویی بهکار گرفته میشود، اما بهطور معمول مورد بیتوجهی قرار گرفته است. بر اساس برخی آمارها، با آنکه درصد بالایی از مردم ایالات متحده خود را قربانی نوعی از خشونت خانگی میدانند، اما این درصد عمده با مفهوم «آزار اقتصادی» رابطه برقرار نکردهاند. برخی محققان پس از بررسی انواع خشونت اقتصادی و طبقهبندی دقیق آنها، سه گونه متفاوت از این گونه آزار و اذیت یعنی کنترل، بهرهکشی و خرابکاری را معرفی کردهاند.
بر اساس این تعریف، همسر کنترلکننده فردی است که تصمصمیات مالی را به تنهایی اخذ میکند و کنترل اطلاعات را کاملاً در اختیار دارد. تمام حسابها و داراییهای خانواده مستقیماً به نام او است و شیوه خرج شدن، پول و موارد آن را به تنهایی تعیین میکند. طبیعی است که در این شرایط، فرد قربانی هیچگونه کنترلی بر زندگی خود ندارد و بدون دارایی و توانایی اقتصادی، ناچار تحت سلطه همسر خود باقی میماند. بهرهکشی حالتی است که در آن، فرد قربانی بخش عمدهای از درآمد خانه را تأمین میکند، اما پول و داراییها او در فضای خانواده در اختیار فرد دیگر قرار میگیرد. او تنها به ایجاد بدهی و خرج کردن پول مشغول است و مسئولیتها را تماماً بر دوش همسر خود میگذارد. سومین گونه از خشونت مالی، یعنی خرابکاری نیز باعث نابودی تواناییهای فرد مقابل میشود و با ایجادِ مانع در رشد او مرتبط است.
مهمترین روش برای پرهیز از اینگونه خشونت خانگی افزایش آگاهیهای مالی برای کمک به قربانیان است. مسأله اساسی در اینجا شیوه تقسیم کار در خانواده است. فضای خانوادگی نیز به مانند هر نهاد اجتماعی دیگر، از گونهای تقسیم کار برخوردار است که نظم و آرایش امور را تعیین میکند. زمانی که توازن کافی میان اختیارات، تواناییها و آورده هر یک از زوجین به صورتی مناسب تنظیم نشده باشد، امکان بروز شرایط کنترلکننده، بهرهکشانه و یا مخرب افزایش مییابد. از این رو اگر خود را گرفتار نوعی از عدم تعادل میدانید، باید با ارتقای آگاهی و دانش مالی در کنار تلاش برای بازتعریف تقسیم کار، بر مشکلات غلبه کنید. در این مسیر یاری گرفتن از مشاوران اقتصادی و روانشناس میتواند بسیار به شما کمک کند.
ماهنامه معیشت، شماره ۱۴، آبان ۹۴
