یک داستان کوتاه خواندنی از چخوف که شاید شبیه زندگی ما باشد!

دسته‌بندی: داستانتاریخ انتشار: ۱۳۹۸ آبان ۲۱, سه‌شنبه ساعت ۸:۱۶

همین چند روز پیش، “یولیا واسیلی اونا” پرستار بچه‌هایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم. به او گفتم: – بنشینید یولیا.می‌دانم که دست و بالتان خالی است، اما رو در بایستی دارید و به زبان نمی‌آورید. ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سی روبل به شما بدهم. این طور نیست؟ […]

داستان کوتاه سنگ‌تراش اثر پائولو کوئلیوحکایتی بسیار زیبا از کلیله و دمنه درباره زود قضاوت کردن