داستان پندآموز و کوتاه رازداری!

دسته‌بندی: داستانتاریخ انتشار: ۱۴۰۱ مرداد ۳, دوشنبه ساعت ۱۰:۳۹
داستان پندآموز و کوتاه رازداری!

در زمان های قدیم پادشاهی خیلی به وزیر خود اعتماد داشت و درباره همه مسائل کشور با او مشورت میکرد. روزی از روزها، پادشاه وزیرش را صدا زد و به او گفت: می خواهم مطلبی را به تو بگویم. این یک راز است. نباید این راز را به هیچ کس...

داستان کوتاه و پندآموز تو به موی شیر نیاز داری!داستان کوتاه «اطلاعات لطفاً» نوشته جک کنفیلد