حکایتی بسیار زیبا از کلیله و دمنه درباره زود قضاوت کردن

دسته‌بندی: داستانتاریخ انتشار: ۱۳۹۸ آبان ۲۵, شنبه ساعت ۹:۴۸
حکایتی بسیار زیبا از کلیله و دمنه درباره زود قضاوت کردن

دو کبوتر بودند در گوشه مزرعه ای با خوشحالی زندگی می کردند. در فصل بهار، وقتی که باران زیاد می بارید، کبوتر ماده به همسرش گفت: “این لانه خیلی مرطوب است. اینجا دیگر جای خوبی برای زندگی کردن نیست”. کبوتر جواب داد: “به زودی تابستان از راه می رسد و هوا گرمتر خواهد شد. علاوه […]

یک داستان کوتاه خواندنی از چخوف که شاید شبیه زندگی ما باشد!ماجرای دو کوزه، افسانه‌ای پندآموز از هند