داستان تاجر بارانی

دسته‌بندی: شعرنوتاریخ انتشار: ۱۴۰۱ بهمن ۸, شنبه ساعت ۱۱:۲۸
داستان  تاجر بارانی

مردی پر کار از تجارت با دست های خالی به دهکده امد. پس از جستجو با خود گفت ممکن است کاری نتوانم امروز در شلوغی بازار به دلالان گوسفند رسید . پس از مشاهده گفت امروز می توانم با سوگند سخت معجزه...

اِبلیس به کُما رَفتهمسایه و دزد