چلچله

دسته‌بندی: شعرنو
تاریخ انتشار: ۱۴۰۳ خرداد ۲۰, یکشنبه ساعت ۱۶:۲۵۰ رأیبدون امتیاز
چلچله

ترس و تنهایی تو پشت ِ نگاه ِ پنجره بغض ِ جامونده ی تلخی ،تو‌مسیر حنجره سهم من ازون همه خاطره دو تا چمدون بقیش حک شده مث نقاشی رو تنمون من همون مسافر بی مرز و بی نشونی ام پشت آبادی ِ چشمت پر از ویرونی...

ترس و تنهایی تو پشت ِ نگاه ِ پنجره
بغض ِ جامونده ی تلخی ،تو‌مسیر حنجره
سهم من ازون همه خاطره دو تا چمدون
بقیش حک شده مث نقاشی رو تنمون
من همون مسافر بی مرز و بی نشونی ام
پشت آبادی ِ چشمت پر از ویرونی ام
خوابِ شبهای من و‌حسرت ِفردا شدنش
روز و شبْ نگذشتن و چله ی ِ یلدا شدنش
من اگه هم نفس ِ کوچ پرستو هایِ غم
هم طپش ْ با چلچله می پریدم دست کم
هر کجا خیالِ تو بوده همون جا بودم
جسم ِ من رفته ولی با قلبم اونجا بودم
با دلم لبخند ِ تو کاش تبانی بکند
سرنوشتم باز منو پیش تو راهی بکند

سمیرا صادقی

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...