جانان

دسته‌بندی: شعرنو
تاریخ انتشار: ۱۴۰۳ خرداد ۲۱, دوشنبه ساعت ۷:۱۰۰ رأیبدون امتیاز
جانان

دَمار از روزگارم تو برآوردی نمی گویی برآوردم.... چو دریای خزر من را تو صید کردی نمی گویی که صید کردم.... سراسیمه بسوی تو دویدم تو رَمیدی نمی گویی رمیدم.... چو یک باد بهاری تو به دشتِ من خزیدی نمی...

دَمار از روزگارم تو برآوردی
نمی گویی برآوردم....
چو دریای خزر من را تو صید کردی
نمی گویی که صید کردم....
سراسیمه بسوی تو دویدم تو رَمیدی
نمی گویی رمیدم....
چو یک باد بهاری تو به دشتِ من خزیدی
نمی گویی خزیدم....
(ای جانِ جانانم)
تو که با هر نگاهت جان ها دادی نمی گویی که من دادم....
چرا با یک،لبخندت جوابم را نمی دادی
که می گفتی: که من دادم.

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...